تبليغاتX
لباس پلنگی
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم ......هر آنچه می نتوان گفت بر ورق بنویسم
 ای هلال ماه غم خون جگـــر آورده ای

ای هلال ماه غم خون جگـــر آورده ای

سوز دل فریاد جان اشکی بسـر آورده ای

با قد خم گشته خود بر فـــــراز آسمان

از هلال دختر زهرا خبــــــــر آورده ای

آتش و خاکستر و کعب و نی و زخم زبان

از برای عترت خیرالبشــــــــر آورده ای

بر دل فرزند زهرا تیــــــر داری در کمان

یا برای اصغرش تیر دگــــــــر آورده ای

ای محرم وای بر تو پیش تیـــــــر حرمله ‏

حلق اصغر چشم سقا را سپـــــر آورده ای

ای محرم این تو هستی که یتیم وحــــی را

در کنار جسم عریان پــــــــدر آورده ای

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 من کنت مولاه فهذاعلی مولاه

«من کنت مولاه فهذا "علی" مولاه»

غدیر در کلام رهبری

 

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخی است.

در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.

در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.

کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.

کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.

کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

برگرفته از تبيان

|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه شانزدهم آذر 1388  |
 امسال عيد غدير خيلي شيرين تر بود
سلام

عيد شما مبارك.

 

                       

روز قبل از عيد حرم بودم يه روحاني داشت براي يه زوج جوشبخت توي حرم صيغه عقد ميخوند.وقتي به خودم اوومدم ديدم يكي از اوون دونفر زوج خوشبخت خودم هستم

امسال عيد غدير خيلي شيرين تر بود

 

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه شانزدهم آذر 1388  |
 به مناسبت هفته بسیج
مظلومیت!

آی مردم! اینقدر این بچه ها را اذیت نکنید. بسیجی ها را می گویم.

همیشه زمان جنگ می گفتند تمام کارها با شما. برگردید انشاءالله.

و حالا فهمیده اند که باید خودشان دوباره جنگ را شروع کنند.

در مقیاسی بزرگتر و در محیطی حساس تر و باز هم پیروزی نزدیک است.

اما مردم، با شمایم، بخدا قسم اذیت کردن این فرزندان معصوم و پاک امام،

شاید بزرگترین گناه کبیره ای باشد که سراغ دارم. مگر چه می خواهند؟

خواهرم، از تو می خواهند بجای اقتدا کردن به مانکنهای کثیف

و میمونهای آدم نما، به فاطمه (س) اقتدا کنی، توقع زیادی است؟!

بردارم ، از تو می خواهند که عمر خود را سر چهار راهها تلف نکنی!

توقع بالایی است ؟!

پدرم از تو می خواهند که تمامی هم و غمت را صرف دنیایی نکنی

که روزهای آخرش را می گذرانی ، توقع زیادی است ؟!

و مسئول مملکتی؛

از تو می خواهند که به خون شهداء خیانت نکنی و فقط خدمت کنی!

من گفتم، ولی مطمئنم که هیچ کدامتان گوش نمی کنید؟!

... همین!

|+| نوشته شده توسط حسن در پنجشنبه پنجم آذر 1388  |
 استقبال از پدری آسمانی

 

 امام خمینی (ره):

كدام تحولی بالاتر از اینكه پدران و مادران و همسران شهیدان ما از فراق عزیزان خود شكوه نمی كنند ولی غبطه و حسرت دوری از قافله شهدا را بر زبان دارند.

                                        

                                                                                         

دیشب یه پیام برام اوومد حاوی این متن :

       مراسم تشیع ابوالشهیدین مرحوم حاج اسحاق افقهی دوشنبه حرم مطهر

 

با اینکه تنها یکبار توفیق زیارت این پدر بزرگوار رو داشتم اما احساس علاقه و وابستگی به ایشون دارم شاید به خاطر اینکه سالها به مکانی که به نام فرزندان این پدر آسمانی بوده رفت و آمد دارم.

                                                         

                                         روحش شاد

 

                   

       

                         

                                   

                      امروز حتما فرزندان شهیدش به استقبال پدر آسمانی خود می یان .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 پیروزی ما برای اداره مسجد است
سلام

این طور نباشد که خیال کنند حالا دیگر ما پیروز شدیم، دیگر مسجد می خواهیم چه کنیم؟ پیروزی ما برای اداره مسجد است

امام خمینی

سنت بسیار با برکت اجتماع در مساجد را، باید هم چنان نگاه داشت. جوان ها مسجد را کلاس درس و صحنه رزم بدانند و به مساجد رو کنند.

مقام معظم رهبری

امروز نماز ظهر مسجد بودم بعد از نماز چند دقیقه با دوستان مشغول صحبت و احوال پرسی بودم و در مورد کارکرد های مسجد خصوصا در زمان حاضر که کنگره آمریکا خداتومن پول تصویب می کنه برای انحراف جوون ها صحبت بود . هنوز ۵ - ۶ دقیقه از اتمام نماز نگذشته بود که خادم جدید مسجد که فکر می کنم تا قبل از این توی هیچ مسجدی که نه حتی توی  ...ای هم خدمت نکرده باشن با چهرهای عبوس و عصبانی داد می زد که برین بیرون.

نمی دونم شاید انتظار من از مسجد و خادمش زیاد باشه ولی چند روز پیش که اجلاس سراسری نماز بود مسئولین امر یه حرفایی می زدن که فکر می کنم از نظر خادم و هیئت امنای محترم مسجد اگه کفر نباشه کمتر از کفر نیست.!!

متاسفانه وقتی ائمه محترم اکثر مساجد  هنوز تسبیحات نماز تموم نشده مسجد رو ترک می کنن .خادم مسجد می شه پیشانی و ویترین مسجد پس چه خوبه که خادم کسی باشه که خوشرو و خوش برخورد باشه و درست گفتن که حرمت امامزاده رو متولیش نگه می داره !

خادمی که هنوز نمی دونه مسجد خونه خداست نه خونه خودش و به خودش اجازه می ده مهر رو از جلوی نماز گزار برداره و بگه این نماز برای عمت خوبه حتما مناسب خدمت به مسجد نیست.

من همیشه به این قانون  که برای مسجد ساعت کاری اوون هم تنها ۱۰دقیقه قبل و بعد از نماز قایل باشیم اعتراض داشتم اما متاسفانه از مسجدی که حتی آبسردکنش رو  ۱۵  دقیقه قبل و بعد نماز روشن کنن بیشتر از این انتظار نیست.شاید خیلی از شما بنای یادبود اوون آبسردکن رو جلوی در مسجد کنار صندوق صدقات دیده باشین.!!یا چندین بار با کسانی که با ناراحتی یه ساعت بعد از اذان با در بسته مسجد و سرویس هاش روبرو شدن مواجه شده باشین.!!

نمی دونم علت این کج سلیقه گی ها چیه ولی این آفتی که در اکثر مساجد وجود داره .یه جایی به نقل از مسئول رسیدگی به امور مساجد خوندم که مساجد به علت کمبود بوجه قادر نیستند در تمام ساعات باز باشن .درسته ولی فکر نمی کنم  برای مسجدی که خادمش در مسجد خونه داره و برای برگزاری مجلس ترحیم صبح و عصر۱۰۰۰۰۰ تومن می گیره و سالن غذا خوری (مجتمع فرهنگی!) که  نمی دونم چقدر اجاره میده باز گذاشتن در مسجد حتی چند ساعت بعد از نماز هزینه زیادی داشته باشه . 

واقعا حیفه این همه هزینه برای ساخت مسجد بشه و تنها در ۲۴ ساعت شبانه روز به زور چیزی حدود یک ساعت و نیم در مسجد باز باشه.   

|+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 تغییر؟!
در حالی که برخورد قانونی با فتنه گران که خیابان ها را جولانگاه رفتارهای غیرقانونی خود ساخته اند، با واکنش هایی روبرو شده است،مروری تاریخی حوادث مشابه، دربردارنده مطالبی خواندنی است.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 
سلام

امروز یه سری زدم به سایت ترجمه گوگل خیلی جالب بودهر متنی رو که بهش بدی به هر زبونی ترجمه می کنه جالب تر اینکه اگه آدرس سایت رو بهش بدی برات کل صفحات سایت رو به هر زبونی ترجمه می کنه البته خیلی روان نیست ولی بازم بهتر از هیچی بود حتما امتحان کنید.http://www.translate.google.com

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه هفدهم آبان 1388  |
 
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

|+| نوشته شده توسط حسن در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 شهادت هنر مردان خداست
سلام

دیروز وقتی خبر شهادت سردار شوشتری رو شنیدم خیلی ناراحت شدم نمی دونم چرا ولی یاد روزی افتادم که خبر فوت پدرم رو بعد از ۳ روز شنیدم .شاید به خاطراین بود که شبی که مرحوم پدرم رو در صانحه تصادف از دست دادم اولین کسی که بیمارستان اوومد عیادتم ایشون بود.

درست یادم هست که نیمه های شب ۱۶ دی ماه ۶۹ وقتی توی بیمارستان امدادی بستری بودم سردار سراسیمه به دیدنم اوومد من از فوت پدرم خبر نداشتم سردار هم به من گفت بابات توی یه بخش دیگه بستری شده من هم تو عالم بچه گی به خیال اینکه بابام توی یه بخش دیگه است چند تا از کمپوت هایی رو که سردار برام آورده بود نگه داشتم برای بابام .

همیشه وقتی سردار رو با لباس سبزش می دیدم  یاد بابام می افتادم که هنوز هم لباس های سبز پاسداریش توی کمد آویزونه.

آخرین بار هفته پیش که توی حرم سردار رو دیدم مثل همیشه زیر لب مشغول دعا و مناجات بود چند دقیقه نشستم کنارش و مزاحم خلوتش شدم اوون هم مثل همیشه با گرمی با من صحبت کردکاش چند دقیقه بیشتر کنارش می نشستم.

 

  اما اوون لباس های سبز و اوون قامت استوار دیروز مثل مولای شهیدش اباعبدالله (ع)  غرق در خون و تکه تکه شد تا سردار هم به آرزوی همیشگیش که شهادت بود برسه .

توی اینهمه عکس که از سردار دیدم کمتر عکسی بود که سردار با لباس رزم و آماده خدمت نباشه.

 

شاید برای اینطور انسان ها شهادت کمترین پاداش باشه.

واقعا درست که شهادت هنر مردان خداست.

یادش گرامی و راهش پر رهرو.

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 دور جدید خبرسازی‌های دانشگاه آزاد با پایان اولتیماتوم چندبارتمدید
 

گروه فرهنگی- مرور زمان باز هم نتوانست پرونده دانشگاه آزاد را کهنه کند؛ پرونده دانشگاهی که روزی از وقف اموالش سخن گفته می شود و روز دیگر از تغییر رئیسش؛ روزی از تغییر اعضای هیئت امنایش و روز دیگر از خدمات ویژه انتخاباتی‌اش و اکنون با پایان فرصت "دو ساله" برای اصلاح اساسنامه، می رود تا بار دیگر نظر اصحاب رسانه و سیاسیون را به خود جلب کند.

ماجرای دانشگاه آزاد که به نوعی به پاشنه آشیل جریان حامی هاشمی رفسنجانی تبدیل شده بود، بارها و بارها با وساطت او مسکوت ماند. هاشمی در دفاع از جاسبی هم کم نمی گذاشت: «جاسبي حقيقتاً دلسوزانه و مثل فرزندش براي دانشگاه تلاش مي‌كند و متاسفانه مورد خشم حسوداني است كه دائما مزاحم وي مي‌شوند و وقت اين مدير با ارزش را مي‌گيرند.»

او منتقدان دانشگاه آزاد را شرور لقب می داد و تصریح می کرد: «امیدواریم شرارت هایی که می شود تا دانشگاه آزاد را تضعیف کند، شرش را کوتاه کنیم.» هاشمی حتی می گفت:«اگر قرار بود در مقابل اين موذي‌گري‌ها عقب بنشينيم بايد به همان اطاق طلبگي برمي‌گشتيم و براي مردم مسئله مي‌گفتيم!»

با این همه، 17 مرداد ماه بود که روزنامه اعتماد خبری را درخصوص تغییر رییس دانشگاه آزاد منتشر کرد. این روزنامه با تأکید بر اینکه دانشگاه آزاد این روزها کانون یکی از جنجالی‌ترین اخبار ایران شده است، از جدی شدن زمزمه های کناره گیری عبدالله جاسبی خبر داد و نوشت: «از شواهد و قرائن چنین برمی‌آید که این روزها آخرین روزهای ریاست جاسبی در دانشگاه آزاد است و به زودی او ناگزیر از آن خواهد بود که پس از 27 سال جای خود را به یکی از جایگزین‌های احتمالی بدهد.»

این روزنامه همچنین افزود: «دو روز پیش همزمان با مراسم تنفیذ محمود احمدی نژاد -که از قضا رئیس دانشگاه آزاد به همراه یکی دو نفر از مدیران خود در آن مراسم حضور داشت-، شنیده شد به جاسبی ابلاغ شده که از سمت خود کناره گیری کند.»

همان زمان اخباری هم منتشر شد که از درخواست عضو تاثیرگذار هیات امنا از مقامات عالی رتبه نظام حکایت می کرد. مطابق این اخبار این عضو تاثیرگذار تقاضا کرده بود تا «جابه‌جایی جاسبی تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری به تعویق بیفتد تا مورد بهره برداری سیاسی و انتخاباتی قرار نگیرد.» به این ترتیب مسئله تغییر رئیس دانشگاه آزاد مسکوت ماند تا در ماه های بعد از انتخابات و با فروکش کردن فضای انتخاباتی چاره ای برای آن اندیشیده شود.

چندی بعد از انتشار خبر احتمال تغییر جاسبی، هیئت امنای دانشگاه آزاد از وقف اموال دانشگاه خبر داد. این وقف از سوی برخی ناظران نوعی گریز از ابزارهای نظارتی لقب گرفت. همان زمان محمد هاشمی در دفاع از این تصمیم در "روزنامه خبر" نوشته‌ای را منتشر کرد که به نوعی از ابعاد صرفاً سیاسی این تصمیم حکایت داشت: «بنابر آنچه از قبل علیه دانشگاه آزاد صورت می‌گرفته و تاکنون نیز نه‌تنها کم نشده بلکه تشدید هم شده است، هیأت امنا تصمیم گرفته‌اند تا کلیه اموال منقول و غیرمنقول دانشگاه را به علت همین هجمه‌ها وقف کنند. شاید این گونه بتوان دندان طمع برخی را کشید. در واقع این تصمیم برای تداوم و ثبات بزرگ‌ترین مرکز آموزشی غیردولتی کشورمان اتخاذ شده تا به نوعی دانشگاه را از تعرض جریان‌های سیاسی مصون نگه دارد و ظاهراً هم به نظر می‌رسد که تصمیم مورد اشاره جزو مورد ذکر شده، نمی‌تواند علت دیگری داشته باشد.»

یادداشت محمد هاشمی و تعبیر بیمه شدن دانشگاه با این تصمیم، خواه ناخواه بر پیش فرض ها و احتمالاتی که منتقدان دانشگاه آزاد مطرح می کردند، مهر تایید زد. همان زمان مخالفت های گسترده با تصمیم هیئت امنای دانشگاه کلید خورد. هادی عظیمی معاون مديرکل امور فرهنگي وزارت علوم گفت: «حرکتي که هيأت موسس دانشگاه آزاد اسلامي براي وقف اين دانشگاه انجام داده، براي دور زدن مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.» کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هم اساسا وقف دانشگاه آزاد را ممکن ندانست و در شرایطی که از سوی دانشگاه آزادادعای موافقت رهبر انقلاب با این تصمیم مطرح شد، یک مقام آگاه در دفتر رهبری این ادعا را تکذیب کرد تا ادامه این داستان در ابهام باقی ماند.

اما مهم تر از این دو موضوع که به نظر باید طی این روزها و با کاسته شدن از فضای روانی ناشی از انتخابات تکلیف آن روشن شود، بحث اصلاح اساسنامه دانشگاه است. اساسنامه ای که ابتدا شورایی در دولت برای اصلاح آن تشکیل شد و بعد هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیگیری هایی در خصوص آن انجام شد؛ ولی عاقبت با برخی نقش آفرینی ها با مهلت دو ساله به هیئت امنای دانشگاه مسکوت ماند.

اکنون این مهلت دو ساله نیز که البته طی از ابتدا قرار بر دوساله بودنش نبود و هر بار به دلایلی تمدید شد، به پایان رسیده است. حسین کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به پایان این مهلت دوساله می گوید: «هيئت امناي دانشگاه آزاد تاكنون اصلاح اساسنامه را به اتمام نرسانده‌ و اگر اصلاح اين اساسنامه تا زمان جلسه آينده شوراي عالي انقلاب فرهنگي به پايان نرسد، اين شورا راساً اصلاحات لازم را در اساسنامه انجام خواهد داد.»

وی همچنین می افزاید: «فشاري كه دانشگاه آزاد وارد مي‌كرد تا اساسنامه آن مورد بررسي قرار نگيرد و با اين كار در روند اصلاح اساسنامه تاخير و تعلل ايجاد مي‌كرد، تاكنون چندين بار باعث به تاخير افتادن بررسي اساسنامه آن شده بود و نهايتاً بررسي و اصلاح اساسنامه نيز به خود هيئت امناي دانشگاه آزاد محول شد.»

استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران ادامه می دهد: «بر اساس اين تصميم مقرر شده بود كه دانشگاه آزاد خودش اصلاح اساسنامه را انجام دهد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز در نهايت آن را تصحيح و تاييد كند، اما اساساً مسئولين دانشگاه آزاد مصر بودند كه اين كار انجام نشود و يا انجام آن به زمان ديگري موكول شود كه افراد ديگري در مسند اجرايي كشور باشند.»

با این همه و با وجود فرصتی که به دانشگاه آزاد داده شد، اکنون نتیجه خاصی حاصل نشده است. به نظر با پایان مهلت دوساله بار دیگر بحث دانشگاه آزاد و پرونده آن به سوژه رسانه های خبری تبدیل خواهد شد. علاوه بر اینکه این دانشگاه سرانجام باید تکلیف خود را با رییس 27 ساله‌اش و مسئله وقف اموال مشخص کند؛ اولویت‌هایی که مقدم بر شکایت و شکایت‌کشی از منتقدان است. آیا این جریان خواهد توانست پاشنه آشیل خود را ترمیم کند یا نه، سوالی است که باید منتظر پاسخ آن ماند. طبیعی است که در صورت سهل انگاری دانشگاه تصمیم نهایی بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهد بود.

نقل از رجانیوز

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
  بکوشيد که جز مسلمان نميريد


ايشان در لحظه شهادت وصايایي چندي می نماید که برخي درامرامامت برخي درزمينه مسائل خانوادگي وبخشي درمورد عامه است.
- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن  بکوشيد که جز مسلمان نميريد.
- به کسان وخويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز راکوچک بشمارد نمي رسد 
- به خانواده خود وصيت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمني براي او مراسم عزاداري برپاکنند.
- دستور داد براي خويشان وکسان هديه اي بفرستند، حتي هفتاد دينار براي حسن افطس از خويشان او. وحسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود  ومي فرمود مي خواهد آيه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.
- درباره امام پس ازخود، امام کاظم(عليه السلام) رابراي چندمين بار منصوب کرد که او درآن هنگام براساس سندي بیست سال داشت. 
- بخشي از سفارشهاي او درباره غسل وکفن وقبر خود بود که احکام اسلامي دراين زمينه وجود دارد.
- وبالاخره بخشي از وصيت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان، پرهيز ازدروغ وتهمت ودشمني، دوري ازتجاوز کار، پرهيز ازحسادت وترک معاصي و... بود.

 


به نقل از کتاب احياگر تشيع

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 بشکست اگر دل من به فداي چشم مستت...



كسايي كه نظرات رو پيگيري ميكنن علت گذاشته شدن اين پست رو ميدونن اميدوارم به دردتون بخوره البته اين بحث براي كساني هست كه اصل مسئله ولايت فقيه را قبول دارند و بر سر مصداق اون بحث ميكنند كه اين مطلب پاسخي به شبه فقاهت و مرجعيت معظم له در هنگام تصدي مقام ولايت هست

در قانون اساسي مصوب 1358 مرجعيت يكي از اصلي ترين شروط رهبري به شمار مي رفت. در جريان بازنگري قانون اساسي در سال 1368 امام خميني(ره) با ارسال نامه اي به حضرت آيه الله مشكيني، رئيس مجمع بازنگري قانون اساسي، نظر صريح خود، مبني بر حذف شرط مرجعيت از مجموع شروط رهبري را اعلام فرمودند. در اين نامه آمده بود:
«. . . خواسته بوديد نظرم را در مورد متمم قانون اساسي بيان كنم. هرگونه آقايان صلاح دانستند عمل كنند، من دخالتي نمي كنم. فقط در مورد رهبري، ما كه نمي توانيم نظام اسلاميمان را بدون سرپرست رها كنيم. بايد فردي را انتخاب كنيم كه از حيثيت اسلاميمان در جهان سياست و نيرنگ دفاع كند.
من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مي كند. اگر مردم به خبرگان رأي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آن ها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد، قهري او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولي ّ منتخب مردم مي شود و حكمش نافذ است. در اصل قانون اساسي، من اين را مي گفتم، ولي دوستان در شرط مرجعيت پافشاري كردند من هم قبول كردم. من در آن هنگام مي دانستم كه اين در آينده نه چندان دور، قابل پياده شدن نيست. توفيق آقايان را از درگاه خداوند متعال خواستارم. »
امام نه تنها مرجعيت را به عنوان شرط رهبري نپذيرفتند، بلكه حتي حاضر به پذيرش آن به عنوان يك اولويت نيز نشدند. آيه الله اميني، نايب رئيس مجلس خبرگان رهبري در اين باره مي گويد:
«به دنبال آن ]دستور امام براي حذف شرط مرجعيت[ ما بحث هاي مفصلي انجام داديم و افرادي موافق اين شرط و عده اي هم مخالف آن بودند، تا اين كه قبل از ارتحال امام و زماني كه ايشان به بيمارستان منتقل نشده بودند، اين جانب و آيه الله موسوي اردبيلي كه رئيس كميسيون ولايت فقيه شوراي بازنگري بودند، به اتفاق مرحوم حاج احمد آقا، خدمت امام رسيديم و عرض كرديم، اجازه بدهيد مرجعيت به عنوان يك اولويت در قانون باشد ولو اين كه شرط رهبري نباشد، امام راحل (ره) تأملي كردند و فرمودند: نه، زيرا نه دليلي داريم كه رهبر بايد مرجع باشد و نه صلاح نظام است. آنچه ما داريم اين است كه ولي فقيه بايد مجتهد و فقيه جامع الشرايط باشد. »
از طرفي در اصل مذكور، پيش بيني شوراي رهبري نيز شده بود. اصل يكصد و هفتم قانون اساسي، مجلس خبرگان را مكلّف مي كرد تا در صورت نيافتن مرجعي داراي ويژگي ها و برجستگي هاي خاص براي رهبري، از ميان مراجع سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبري را به عنوان اعضاي شوراي رهبري، تعيين و به مردم معرفي كنند.

بايد توجه كرد كه بحث فقاهت و فقيه بودن و مجتهد بودن از بحث مرجع تقليد جداست و ممكن هست كسي فقيه و مجتهد باشد اما مرجع نباشد

اجازه مرجعيت بايد با تاييد يكي ديگر از مراجع باشد كه البته در زمان وفات آيت الله اراكي و بعد از اينكه مباحثي از طرف قدرت هاي استكباري مبني بر جنگ قدرت در حوزه پس از وفات آيت الله اراكي مطرح شد كه پس از آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم از ميان علما به معرفي مراجع بپرداخت كه شش نفر معرفي شدند

آيت الله بهجت آيت الله فاضل آيت الله خامنه اي آيت الله تبريزي آيت الله مكارم آيت الله وحيد آيت الله موسوي شبيري زنجاني

ضمن اينكه به اين جملات توجه كنيد :

آيت الله مشكيني :

آيت الله خامنه اي واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احكام شرعيه كه تصدي مقام رهبري بدان نياز مند است مي باشد چنانچه معظم له حائز ساير شرايط ولايت است .

آيت الله فاضل لنكراني :

بنده به عنوان كسي كه هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اين كه آشنايي با آيت الله خامنه اي دارم عرض ميكنم ك ايشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند بيست سال پيش وقتي در مشهد با ايشان برخورد كردم آن موقع ايشان از مدرسين حوزه مشهد بودند پرسيدم چه چيزي تدريس ميكنيد فرمودند مكاسب ، مكاسب از مهمترين و مشكلترين كتب علمي ماست به نظر من ايشان يك فقيه و يك مجتهد است

آيت الله اميني :

آيت الله خامنه اي در فقاهت و اجتهاد در مرتبه اي است كه براي تصدي مقام ولايت و رهبري صلاحيت دارد

آيت الله مومن :

هنگام راي گيري در مجلس خبرگان براي رهبري آيت الله خامنه اي اجتهاد ايشان با قيام هيات شرعيه نزد اين جانب ثابت بود ولي بعدا به واسطه حضور در جلسات مباحثه فقهي شخصا به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت ميدهم كه معظم له مجتهدي عادل و جامع الشرايط مي باشد .

جملات مشابهي از حضرات آيات بهاء الديني مهدوي كني جوادي آملي حائري شيرازي صانعي مصباح يزدي خزعلي يزدي و ... هست كه جاي تامل دارد

اما نقل قول جالبي از حاج سيد احمد آقاي خميني : حضرت امام از شما بارها به عنوان مجتهدي مسلم و بهترين فرد براي رهبري نام بردند 

به واقع در مباحث علمي ايشان و دراجت عاليه ايشان در بحث فقاهت علوم ديني هيچ شك و شبه اي نيست و در اين مورد ديگر جاي بحثي نيست

بشكست اگر دل من به فداي چشمم مستت

سر خم مـــي سـلامــت شـكند اگر سبويــــي

 



|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 قلقلك ملائك اونم با دست كش

گفتم حالا كه وبلاگ سالنامه شده بزار منم چند تا مطب در باره هفته دفاع بزنم

اميدوارم خوشتون بياد

الله اکبر، سر نماز هم بعضی دست بردار نبودند. به محض این که قامت می بستی ، دستت از دنیا! کوتاه می شد و نه راه پس داشتی نه راه پیش، پچ پچ کردن ها شروع می شد. مثلاً می خواستند طوری حرف بزنند که معصیت هم نکرده باشند و اگر بعد از نماز اعتراض کردی بگویند ما که با تو نبودیم!

اما مگر می شد با آن تکه ها که می آمدند آدم حواسش جمع نماز باشد؟ مثلاً یکی می گفت: واقعاً این که می گویند نماز معراج مؤمن است این نماز ها را می گویند نه نماز من و تو را . دیگری پی حرفش را می گرفت که : من حاضرم هر چی عملیات رفتم بدهم دو رکعت نماز او را بگیرم. و سومی: مگر می دهد پسر؟ و از این قماش حرف ها. و اگر تبسمی گوشه لبمان می نشست بنا می کردند به تفسیر کردن: ببین! ببین! الان ملائکه دارند غلغلکش می دهند. و این جا بود که دیگر نمی توانستیم جلوی خودمان را بگیریم و لبخند تبدیل به خنده می شد، خصوصاً آن جا که می گفتند: مگرملائکه نا محرم نیستند؟ و خودشان جواب می دادند: خوب با دستکش غلغلک می دهند.


*********

جدی جدی مانع نماز شب و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند. گاهی آفتابه آبهایی که آنها از سر شب پر می کردند و پشت سنگرمخفی میکر دند خالی می کرد؛ اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد پتو را از روی بچه ها که در حال نماز بودند می کشید. اگر به نگهبان سپرده بودند که صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند، نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد. با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی محکم می ایستاد و داد و بیداد می کرد: ای بدبخت ها! چقدر بگویم نماز شب نخوانید. اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی می خواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟ چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟ بچه ها هم بی اختیار لبخندی بر لبانشان می نشست و صفای محفل می شد.

*******

خودش خیلی بامزه تعریف می كرد؛ حالا كم یا زیادش را دیگر نمی دانم. می گفت در  یكی از عملیات ها برادری مجروح می شود و به حالت اغما و از خود بیخودی می افتد. بعد، آمبولانسی كه شهدای منطقه را جمع می كرده و به معراج می برده از راه می رسد و او را قاطی بقیه می اندازد بالا و گاز ماشین را می گیرد و       دِ برو. راننده در آن جنگ و گریزتلاش می كرده كه خودش را از تیررس دشمن دور كند واز طرفی مرتب ویراژ می داده تا توی چاله چوله های ناشی از انفجار نیفتد، كه این بنده خدا در اثر جابه جایی وفشار به هوش می آید ویك دفعه خودش را میان جمع شهدا می بیند. اول تصور می كند كه ماشین دارد مجروحین را به پست امداد می برد، اما خوب كه دقت می كند می بیند نه، انگار همه برادرا ن شهید شده اند و تنها اوست كه سالم است. دستپاچه می شد و هراسان بلند می شود و می نشیند وسط ماشین و با صدای بلند بنا می كند داد و فریاد كردن كه:برادر! برادر! منو كجا می برید، من شهید نیستم، نگه دار می خواهم پیاده بشوم، منو اشتباهی سوار كردید، نگه دار من طوریم نیست... راننده كه گویی اول حواسش جای دیگری بوده، از آینه زیر چشمی نگاه می اندازد و با همان لحن داش مشتی اش می گوید: تو هنوز بدنت گرمه، حالیت نیست. تو شهید شدی، دراز بكش، دراز بكش بگذار به كارمون برسیم. او هم دوباره شروع می كند كه : به پیر و پیغمبر من چیزیم نیست، خودت نگاه كن ببین. و راننده می گوید: بعداً معلوم می شود.خودش وقتی برگشته بود می گفت: این عبارات را گریه می كردم و می گفتم. اصلا حواسم نبود كه بابا! حالا نهایتاً تا یك جایی ما را می برد، بر می گردیم دیگر. ما را كه نمی خواهد زنده به گور كند. اما او هم راننده ی با حالی بود چون این حرف ها را آنقدر جدی میگفت كه باورم شده بود شهید شده ام.

******

تعاون بودیم، ستاد تخلیه شهدا، جمع و جور کردن و بسته بندی و ترتیب انتقال بچه ها با ما بود؛ جیب هایشان را می گشتیم و هر چه بود در پلاستیکی جمع می کردیم و همراه تابوت می فرستادیم.

یکبار یکی از جنازه ها توجهمان را جلب کرد و حساس شدیم کاغذی را که روی آن با خط درشت نوشته بود "وصیت نامه" بخوانیم، ببینیم امثال این بچه ها که تازه بالغ شده و از مال دنیا هم چیزی ندارند بازماندگانشان را به چه اموری سفارش می کنند. کاغذ را که باز کردیم نمی دانستیم بالای سر بدن شهید بخندیم یا گریه کنیم. نوشته بود: برای من گریه نکنید. برای بابام گریه کنید که می خواهد خرج دفن و کفن مرا بدهد و برایم شب هفت و چهلم بگیرد.

بینوا هر چه یک عمر جمع کرده باید بدهد مردم بخورند!

******

صبح روز عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند، روحیه‌ مناسبی در چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد از طرفی حدود 100اسیر عراقی را پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم برای اینکه انبساط خاطری در بچه‌ها پیدا شود و روحیه‌های گرفته آنها از آن حالت خارج شود جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار دادن کردم و بیچاره‌ها هنوز، لب باز نکرده از ترس شروع به شعار دادن می‌کردند مشتم را بالا بردم و فریاد زدم:«صدام جاروبرقیه» فرمانده گروهان برادر قربانی هم کنارم ایستاده بود و باز برای اینکه فضای خموده را به نشاط تبدیل کنم فریاد زدم:«الموت لقربانی» اسیران عراقی شعارم را جواب می‌دادند بچه‌های خط همه از خنده روده بر شده بودندو قربانی هم دستش را تکان می‌داد که یعنی شعار ندهیم او می‌گفت قربانی من هستم «انا قربانی» و اسیران عراقی هم که متوجه شوخی من شده بودند رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند:«لا موت لا موت» یعنی ما اشتباه کردیم.

برگرفته از سايت تبيان

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 کشور بلاگفا
سلام

 خواستم عید فطر و هفته دفاع مقدس رو تبریک بگم دیدم چند وقته این وبلاگ ما شده مثل سالنامه و فقط  در مناسبتها اوونم خط در میون بروزرسانی میشه گفتم ضمن تبریک همه مناسبتهای گذشته و نرسیده یه شعر از سایت بلاگفا نوشته دکتر روشن فومنی بزارم خیلی جالب بود .

 
کشوری ساخته ایم
آسمانش آبی
و زمینش مشکی
زرد-یاسبز و بنفش
یا به هرجلوه که در چشم کسی زیبا هست
گرچه رنگارنگ است
افقش یکرنگی است؟!

**************
کشوری ساخته ایم
پایتختش عشق است
که ندارد استان
شهر یا شهرستان
و به یک دهکده تعبیر شده است!!
میتواندهرکس
بی روادید...............؟!
به یک پلک زدن-
بی هزینه -کم  خرج
 اندرآن سیر وسیاحت بکند؟!

**************
کدخدایی دارد که چنان نیست حسود
وبخود مغرور یا پست -ببندد راهت
وبخواهد ازتو-(حق ورودی وبلیط)
واقامتگه هم لازم نیست
 آنچنان جذاب است
"خواب درچشم همه میشکند؟!"
می شوی مجبور تا برگردی
ومجدد-بروی؟!
کشوری ساخته ایم
دولتش اهل سواد
مردمش  معرفت کافی و وافی دارند
سن وسال همگی محدود است
بین
۱۵تاشصت ..........؟!
اندکی زیر و بم اما دارد
ودراین کشور ما کودک نیست
همچنین پیر وکهنسال ...که کم حوصله اند
کم سوادند وفراموش خیال
وتن نازکشان میشود زیر شکنجه نابود
چون در اینجا استاد
به فلک می بندد مردم را
هرکه حاضرنکندمشقش را
 مشق اینجا عشق است
آنهم ازنوع مجازی نه حقیقی -ملموس
کودک وپیر از آن بی زارند!!
پیرهم تجربه اندوخته آنقدر....
که بیهوده نگردد عاشق
عشق درکشور ما مصنوعی است
اسمی وبی پایه ست!!
مرد وزن بی معناست
ونمی دانند-هرگز آنها-
چیست جنسیت شان!؟

**************
کشوری ساخته ایم
بی در وپیکرو -باز
بی اجازه هرکس وارد آن میگردد
و دمی میماند
و کمی میخواند
و کمی میگوید-گل وگل می‌شنود!
گرچه بی دعوت -یا سرزده-و ناخوانده....
صاحب خانه نباشد حتی
با گل ولاله وشمع-غزل وقصه و حرف
می توان- با کلمه -با جمله
با سطری -بامتنی-تصویری-تعبیری
سفره گسترد برای مهمان!!
هرکسی--!!
میزبانی کند از خویش
چنان چشم ودلش سیر شود-
شاد وراضی برود
وبه یک سطر کند-
دعوتی گرم وصمیمانه ازو
و مدام -متقابل باشد-این دعوت
بروند وبنشینند وبگویند-بجویندوتماشابکنند
 و بخندندوبگریند ونبینند هم را 

**************
دزد هم آزاد است
میتواند آنجا دست به سرقت بزند
وهرآنچه که خوشش می آید- بردارد
سرقت آنجا یک نوع گلچینی است
بستگی دارد اما به خودش
--که بگوید به همه -من چه برداشته ام!
 ازکه برداشته ام؟!
صاحب خانه ازاو نیز--
خوشش می آید؟!
می شود شادبسی-
که متاعش چه عجب؟!
ارزش سرقت دارد!!
گرنگوید سارق
دیر یا زود همه می فهمند
...میشود مجرم بی فرهنگی!!
گرچه بعضی دزدان بی رحمند
قفل را می شکنند
خانه رامی دزدند
با همه اسبابش؟!
ممکن است.....
 دم ودستگاهت را نیز به اتش بکشند
هکر....ها----وه چه بی انصافند
 وتو باید آنگاه -فکر یک خانه دیگر باشی

|+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 برای طاقت زینب دعا کن

 


دگر شوق خدای خویش دارم
ز داغ فاطمه دل ریش داریم

مگیر ای میخ شالم را که عمری
من از مسمار در تشویش دارم

حسین جان زیر بازویم رها کن
برای طاقت زینب دعا کن

بگو برگشت مهمانت ز مسجد
ز رویم خون پیشانی جدا کن


|+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388  |
 سلام اى در صبورى بى قرينه

سلام اى در صبورى بى قرينه
 غريب دوم شهر مدينه
 تو هستى راكب دوش پيامبر
 تو هستى زيب آغوش پيامبر
 ملك، انسان فرشته پاى بستت
 كليد دوزخ و جنت به دستت
 همه هوشيارها مست و تو ساقى
 بود تا حشر آثار تو باقى
 تو را زهرا به دامان پرورانده
 رسول الله اوصاف تو خوانده
 تو آقاى جوانان بهشتى
 توانايى دست سرنوشتى
 تو زهرا و على را نور عينى
 اميد زينبى عشق حسينى

                                 میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام )مبارک باد

|+| نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 هشدار
سلام آقاي مدير وبلاگ

احوال شما

داشتم نظرات تاييد نشده رو ميخوندم خندم گرفت

شما هم اگر يك نگاه بهش بكني شايد خندت بگيره

ميدوني چرا؟

چون اون نظرات رو بخون بعد نظرات اين چند مطلب آخر رو هم بخون

فكر نكنم توهين به حضرت آقا كمتر از اين  كامنتي باشه كه در باره ازدواج موقت بود !!!!

البته وقتي اون كاريكاتور رو آقا حجت عزيز بزارن دور از انتظار نيست كه همچين كامنت هايي هم بزارن

در شان وبلاگ و همچنين در شان خودم نميدونم كه بخوام مطلبي در باره افرادي كه دارن از روي جهل به عقايدي كه مشترك جفتمون هست توهين ميكنن جواب بدم اما اگر فكري نكنيد من هم مثل ناصر و مهدي وبلاگ رو تحريم ميكنم يا هم اينكه كاري ميكنم كه از مطلب وبلاگ منفجر بشه

البته واضحه اگه يكم اهل وبگردي باشين مشخصه كه اين افراد newneter ! هستن مطمئن باشين اينقدر مطلب بذارم و جوابشون رو بدم كه از نظر گذاشتن پشيمون بشن (دست به كيبورد ميشم اساس)

(راستي جواد آقا خودمم ها كسي ديگه اي نيست)

يادش بخير اون اوايل وبلاگ چه شور و اشتياقي بود چه حال و هوايي ... اما حالا ...

بعضي وقتها دلم ميگيرد

در كنار رفيقاشم آدم غريب و دلخونه 

دلم ياد صاحبمون افتاد كه 1400 ساله كه در كنار همه دوستارانش داره خون دل ميخوره

خدايا صاحبمون رو برسون

راستي نماز روزهاتون قبول 

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه هشتم شهریور 1388  |
 حاصل وب گردی امروز
سلام

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «
خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «
چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «
ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

حاصل وب گردی امروزم بود.

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 انقلاب هلویی

سلام

در پی برکناری یکی از میوه های خوردنی کابینه طرفداران وی به کف خیابان ها ریختند !

تصاویر ارسالی از رسانه های داخلی حاکی از برخورد مناسب نیروهای امنیتی با ایشان می باشد:

البته برای آشنایی شما با نحوه برخورد رسانه های بیگانه تصاویری از این رسانه ها نیز در وبلاگ قرار می دهیم:

 

تجمع آرام معترضین به برکناری وزیر

تجمع کودکان معترض

 

تصویر (م-الف) سر کرده کودکان معترض

معترضین بازداشت شده در کمال ادب و احترام به هتل منتقل می شوند

 

شاید دیدن تصاویری از رسانه های خارجی هم برای اینکه متوجه عداوت خصومت شیطنت و...آنها بشوید بد نباشدالبته لازم به توضیح نیست که کلیه این تصاویر مونتاژ به غیر واقعی است:

 

                  !!!!      هشدار      !!!!

تماشای این تصاویر برای بیماران قلبی توصیه نمی شود

استفاده نیروهای ویژه از سلاح های نامتعارف (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 ضرب و شتم معترضین  (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

 

اصابت باتوم به فرق یک هلوی نوجوان  (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

مثله کردن هلوهای معترض (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

  

 

آثار شکنجه بر روی زندانیان معترض   (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

 

آثار شکنجه بر روی زندانیان معترض   (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

معترضین در حین بازجویی بر روی زغال های داغ قرار می گیرند

 

عکس هایی از دادگاه معترضین و حواشی آن:

هلو های لاغر و رنگ پریده بازداشت شده در دادگاه در حال اعتراف

 

حاشیه های دادگاه:

 

تجمع خود جوش هلو های خوب مقابل دادگاه هلو های اغتشاش گر و درخواست محاکمه عاملین اصلی

 

تجمع اقشار مختلف و درخواست محاکمه عاملین اصلی

  

حمایت هنرمندان از محاکمه عوامل اغتشاش

 

رهبر اصلی کودتا

 

رهبران اصلی کودتا (البته نفر وسط به علت ندامت و همانگونه که در تصویر مشخص است از اتهام  مشاورت در کودتا تبرئه گردید)

      

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا