تبليغاتX
لباس پلنگی
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم ......هر آنچه می نتوان گفت بر ورق بنویسم
 
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

|+| نوشته شده توسط حسن در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 شهادت هنر مردان خداست
سلام

دیروز وقتی خبر شهادت سردار شوشتری رو شنیدم خیلی ناراحت شدم نمی دونم چرا ولی یاد روزی افتادم که خبر فوت پدرم رو بعد از ۳ روز شنیدم .شاید به خاطراین بود که شبی که مرحوم پدرم رو در صانحه تصادف از دست دادم اولین کسی که بیمارستان اوومد عیادتم ایشون بود.

درست یادم هست که نیمه های شب ۱۶ دی ماه ۶۹ وقتی توی بیمارستان امدادی بستری بودم سردار سراسیمه به دیدنم اوومد من از فوت پدرم خبر نداشتم سردار هم به من گفت بابات توی یه بخش دیگه بستری شده من هم تو عالم بچه گی به خیال اینکه بابام توی یه بخش دیگه است چند تا از کمپوت هایی رو که سردار برام آورده بود نگه داشتم برای بابام .

همیشه وقتی سردار رو با لباس سبزش می دیدم  یاد بابام می افتادم که هنوز هم لباس های سبز پاسداریش توی کمد آویزونه.

آخرین بار هفته پیش که توی حرم سردار رو دیدم مثل همیشه زیر لب مشغول دعا و مناجات بود چند دقیقه نشستم کنارش و مزاحم خلوتش شدم اوون هم مثل همیشه با گرمی با من صحبت کردکاش چند دقیقه بیشتر کنارش می نشستم.

 

  اما اوون لباس های سبز و اوون قامت استوار دیروز مثل مولای شهیدش اباعبدالله (ع)  غرق در خون و تکه تکه شد تا سردار هم به آرزوی همیشگیش که شهادت بود برسه .

توی اینهمه عکس که از سردار دیدم کمتر عکسی بود که سردار با لباس رزم و آماده خدمت نباشه.

 

شاید برای اینطور انسان ها شهادت کمترین پاداش باشه.

واقعا درست که شهادت هنر مردان خداست.

یادش گرامی و راهش پر رهرو.

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 دور جدید خبرسازی‌های دانشگاه آزاد با پایان اولتیماتوم چندبارتمدید
 

گروه فرهنگی- مرور زمان باز هم نتوانست پرونده دانشگاه آزاد را کهنه کند؛ پرونده دانشگاهی که روزی از وقف اموالش سخن گفته می شود و روز دیگر از تغییر رئیسش؛ روزی از تغییر اعضای هیئت امنایش و روز دیگر از خدمات ویژه انتخاباتی‌اش و اکنون با پایان فرصت "دو ساله" برای اصلاح اساسنامه، می رود تا بار دیگر نظر اصحاب رسانه و سیاسیون را به خود جلب کند.

ماجرای دانشگاه آزاد که به نوعی به پاشنه آشیل جریان حامی هاشمی رفسنجانی تبدیل شده بود، بارها و بارها با وساطت او مسکوت ماند. هاشمی در دفاع از جاسبی هم کم نمی گذاشت: «جاسبي حقيقتاً دلسوزانه و مثل فرزندش براي دانشگاه تلاش مي‌كند و متاسفانه مورد خشم حسوداني است كه دائما مزاحم وي مي‌شوند و وقت اين مدير با ارزش را مي‌گيرند.»

او منتقدان دانشگاه آزاد را شرور لقب می داد و تصریح می کرد: «امیدواریم شرارت هایی که می شود تا دانشگاه آزاد را تضعیف کند، شرش را کوتاه کنیم.» هاشمی حتی می گفت:«اگر قرار بود در مقابل اين موذي‌گري‌ها عقب بنشينيم بايد به همان اطاق طلبگي برمي‌گشتيم و براي مردم مسئله مي‌گفتيم!»

با این همه، 17 مرداد ماه بود که روزنامه اعتماد خبری را درخصوص تغییر رییس دانشگاه آزاد منتشر کرد. این روزنامه با تأکید بر اینکه دانشگاه آزاد این روزها کانون یکی از جنجالی‌ترین اخبار ایران شده است، از جدی شدن زمزمه های کناره گیری عبدالله جاسبی خبر داد و نوشت: «از شواهد و قرائن چنین برمی‌آید که این روزها آخرین روزهای ریاست جاسبی در دانشگاه آزاد است و به زودی او ناگزیر از آن خواهد بود که پس از 27 سال جای خود را به یکی از جایگزین‌های احتمالی بدهد.»

این روزنامه همچنین افزود: «دو روز پیش همزمان با مراسم تنفیذ محمود احمدی نژاد -که از قضا رئیس دانشگاه آزاد به همراه یکی دو نفر از مدیران خود در آن مراسم حضور داشت-، شنیده شد به جاسبی ابلاغ شده که از سمت خود کناره گیری کند.»

همان زمان اخباری هم منتشر شد که از درخواست عضو تاثیرگذار هیات امنا از مقامات عالی رتبه نظام حکایت می کرد. مطابق این اخبار این عضو تاثیرگذار تقاضا کرده بود تا «جابه‌جایی جاسبی تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری به تعویق بیفتد تا مورد بهره برداری سیاسی و انتخاباتی قرار نگیرد.» به این ترتیب مسئله تغییر رئیس دانشگاه آزاد مسکوت ماند تا در ماه های بعد از انتخابات و با فروکش کردن فضای انتخاباتی چاره ای برای آن اندیشیده شود.

چندی بعد از انتشار خبر احتمال تغییر جاسبی، هیئت امنای دانشگاه آزاد از وقف اموال دانشگاه خبر داد. این وقف از سوی برخی ناظران نوعی گریز از ابزارهای نظارتی لقب گرفت. همان زمان محمد هاشمی در دفاع از این تصمیم در "روزنامه خبر" نوشته‌ای را منتشر کرد که به نوعی از ابعاد صرفاً سیاسی این تصمیم حکایت داشت: «بنابر آنچه از قبل علیه دانشگاه آزاد صورت می‌گرفته و تاکنون نیز نه‌تنها کم نشده بلکه تشدید هم شده است، هیأت امنا تصمیم گرفته‌اند تا کلیه اموال منقول و غیرمنقول دانشگاه را به علت همین هجمه‌ها وقف کنند. شاید این گونه بتوان دندان طمع برخی را کشید. در واقع این تصمیم برای تداوم و ثبات بزرگ‌ترین مرکز آموزشی غیردولتی کشورمان اتخاذ شده تا به نوعی دانشگاه را از تعرض جریان‌های سیاسی مصون نگه دارد و ظاهراً هم به نظر می‌رسد که تصمیم مورد اشاره جزو مورد ذکر شده، نمی‌تواند علت دیگری داشته باشد.»

یادداشت محمد هاشمی و تعبیر بیمه شدن دانشگاه با این تصمیم، خواه ناخواه بر پیش فرض ها و احتمالاتی که منتقدان دانشگاه آزاد مطرح می کردند، مهر تایید زد. همان زمان مخالفت های گسترده با تصمیم هیئت امنای دانشگاه کلید خورد. هادی عظیمی معاون مديرکل امور فرهنگي وزارت علوم گفت: «حرکتي که هيأت موسس دانشگاه آزاد اسلامي براي وقف اين دانشگاه انجام داده، براي دور زدن مصوبات شوراي عالي انقلاب فرهنگي است.» کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هم اساسا وقف دانشگاه آزاد را ممکن ندانست و در شرایطی که از سوی دانشگاه آزادادعای موافقت رهبر انقلاب با این تصمیم مطرح شد، یک مقام آگاه در دفتر رهبری این ادعا را تکذیب کرد تا ادامه این داستان در ابهام باقی ماند.

اما مهم تر از این دو موضوع که به نظر باید طی این روزها و با کاسته شدن از فضای روانی ناشی از انتخابات تکلیف آن روشن شود، بحث اصلاح اساسنامه دانشگاه است. اساسنامه ای که ابتدا شورایی در دولت برای اصلاح آن تشکیل شد و بعد هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی پیگیری هایی در خصوص آن انجام شد؛ ولی عاقبت با برخی نقش آفرینی ها با مهلت دو ساله به هیئت امنای دانشگاه مسکوت ماند.

اکنون این مهلت دو ساله نیز که البته طی از ابتدا قرار بر دوساله بودنش نبود و هر بار به دلایلی تمدید شد، به پایان رسیده است. حسین کچوئیان عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به پایان این مهلت دوساله می گوید: «هيئت امناي دانشگاه آزاد تاكنون اصلاح اساسنامه را به اتمام نرسانده‌ و اگر اصلاح اين اساسنامه تا زمان جلسه آينده شوراي عالي انقلاب فرهنگي به پايان نرسد، اين شورا راساً اصلاحات لازم را در اساسنامه انجام خواهد داد.»

وی همچنین می افزاید: «فشاري كه دانشگاه آزاد وارد مي‌كرد تا اساسنامه آن مورد بررسي قرار نگيرد و با اين كار در روند اصلاح اساسنامه تاخير و تعلل ايجاد مي‌كرد، تاكنون چندين بار باعث به تاخير افتادن بررسي اساسنامه آن شده بود و نهايتاً بررسي و اصلاح اساسنامه نيز به خود هيئت امناي دانشگاه آزاد محول شد.»

استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران ادامه می دهد: «بر اساس اين تصميم مقرر شده بود كه دانشگاه آزاد خودش اصلاح اساسنامه را انجام دهد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز در نهايت آن را تصحيح و تاييد كند، اما اساساً مسئولين دانشگاه آزاد مصر بودند كه اين كار انجام نشود و يا انجام آن به زمان ديگري موكول شود كه افراد ديگري در مسند اجرايي كشور باشند.»

با این همه و با وجود فرصتی که به دانشگاه آزاد داده شد، اکنون نتیجه خاصی حاصل نشده است. به نظر با پایان مهلت دوساله بار دیگر بحث دانشگاه آزاد و پرونده آن به سوژه رسانه های خبری تبدیل خواهد شد. علاوه بر اینکه این دانشگاه سرانجام باید تکلیف خود را با رییس 27 ساله‌اش و مسئله وقف اموال مشخص کند؛ اولویت‌هایی که مقدم بر شکایت و شکایت‌کشی از منتقدان است. آیا این جریان خواهد توانست پاشنه آشیل خود را ترمیم کند یا نه، سوالی است که باید منتظر پاسخ آن ماند. طبیعی است که در صورت سهل انگاری دانشگاه تصمیم نهایی بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهد بود.

نقل از رجانیوز

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388  |
  بکوشيد که جز مسلمان نميريد


ايشان در لحظه شهادت وصايایي چندي می نماید که برخي درامرامامت برخي درزمينه مسائل خانوادگي وبخشي درمورد عامه است.
- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن  بکوشيد که جز مسلمان نميريد.
- به کسان وخويشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسي که نماز راکوچک بشمارد نمي رسد 
- به خانواده خود وصيت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمني براي او مراسم عزاداري برپاکنند.
- دستور داد براي خويشان وکسان هديه اي بفرستند، حتي هفتاد دينار براي حسن افطس از خويشان او. وحسن افطس همان کسي است که با خنجر به امام حمله کرده بود  ومي فرمود مي خواهد آيه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.
- درباره امام پس ازخود، امام کاظم(عليه السلام) رابراي چندمين بار منصوب کرد که او درآن هنگام براساس سندي بیست سال داشت. 
- بخشي از سفارشهاي او درباره غسل وکفن وقبر خود بود که احکام اسلامي دراين زمينه وجود دارد.
- وبالاخره بخشي از وصيت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان، پرهيز ازدروغ وتهمت ودشمني، دوري ازتجاوز کار، پرهيز ازحسادت وترک معاصي و... بود.

 


به نقل از کتاب احياگر تشيع

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 بشکست اگر دل من به فداي چشم مستت...



كسايي كه نظرات رو پيگيري ميكنن علت گذاشته شدن اين پست رو ميدونن اميدوارم به دردتون بخوره البته اين بحث براي كساني هست كه اصل مسئله ولايت فقيه را قبول دارند و بر سر مصداق اون بحث ميكنند كه اين مطلب پاسخي به شبه فقاهت و مرجعيت معظم له در هنگام تصدي مقام ولايت هست

در قانون اساسي مصوب 1358 مرجعيت يكي از اصلي ترين شروط رهبري به شمار مي رفت. در جريان بازنگري قانون اساسي در سال 1368 امام خميني(ره) با ارسال نامه اي به حضرت آيه الله مشكيني، رئيس مجمع بازنگري قانون اساسي، نظر صريح خود، مبني بر حذف شرط مرجعيت از مجموع شروط رهبري را اعلام فرمودند. در اين نامه آمده بود:
«. . . خواسته بوديد نظرم را در مورد متمم قانون اساسي بيان كنم. هرگونه آقايان صلاح دانستند عمل كنند، من دخالتي نمي كنم. فقط در مورد رهبري، ما كه نمي توانيم نظام اسلاميمان را بدون سرپرست رها كنيم. بايد فردي را انتخاب كنيم كه از حيثيت اسلاميمان در جهان سياست و نيرنگ دفاع كند.
من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم كه شرط مرجعيت لازم نيست. مجتهد عادل مورد تأييد خبرگان محترم سراسر كشور كفايت مي كند. اگر مردم به خبرگان رأي دادند تا مجتهد عادلي را براي رهبري حكومتشان تعيين كنند، وقتي آن ها هم فردي را تعيين كردند تا رهبري را به عهده بگيرد، قهري او مورد قبول مردم است. در اين صورت او ولي ّ منتخب مردم مي شود و حكمش نافذ است. در اصل قانون اساسي، من اين را مي گفتم، ولي دوستان در شرط مرجعيت پافشاري كردند من هم قبول كردم. من در آن هنگام مي دانستم كه اين در آينده نه چندان دور، قابل پياده شدن نيست. توفيق آقايان را از درگاه خداوند متعال خواستارم. »
امام نه تنها مرجعيت را به عنوان شرط رهبري نپذيرفتند، بلكه حتي حاضر به پذيرش آن به عنوان يك اولويت نيز نشدند. آيه الله اميني، نايب رئيس مجلس خبرگان رهبري در اين باره مي گويد:
«به دنبال آن ]دستور امام براي حذف شرط مرجعيت[ ما بحث هاي مفصلي انجام داديم و افرادي موافق اين شرط و عده اي هم مخالف آن بودند، تا اين كه قبل از ارتحال امام و زماني كه ايشان به بيمارستان منتقل نشده بودند، اين جانب و آيه الله موسوي اردبيلي كه رئيس كميسيون ولايت فقيه شوراي بازنگري بودند، به اتفاق مرحوم حاج احمد آقا، خدمت امام رسيديم و عرض كرديم، اجازه بدهيد مرجعيت به عنوان يك اولويت در قانون باشد ولو اين كه شرط رهبري نباشد، امام راحل (ره) تأملي كردند و فرمودند: نه، زيرا نه دليلي داريم كه رهبر بايد مرجع باشد و نه صلاح نظام است. آنچه ما داريم اين است كه ولي فقيه بايد مجتهد و فقيه جامع الشرايط باشد. »
از طرفي در اصل مذكور، پيش بيني شوراي رهبري نيز شده بود. اصل يكصد و هفتم قانون اساسي، مجلس خبرگان را مكلّف مي كرد تا در صورت نيافتن مرجعي داراي ويژگي ها و برجستگي هاي خاص براي رهبري، از ميان مراجع سه يا پنج مرجع واجد شرايط رهبري را به عنوان اعضاي شوراي رهبري، تعيين و به مردم معرفي كنند.

بايد توجه كرد كه بحث فقاهت و فقيه بودن و مجتهد بودن از بحث مرجع تقليد جداست و ممكن هست كسي فقيه و مجتهد باشد اما مرجع نباشد

اجازه مرجعيت بايد با تاييد يكي ديگر از مراجع باشد كه البته در زمان وفات آيت الله اراكي و بعد از اينكه مباحثي از طرف قدرت هاي استكباري مبني بر جنگ قدرت در حوزه پس از وفات آيت الله اراكي مطرح شد كه پس از آن جامعه مدرسين حوزه علميه قم از ميان علما به معرفي مراجع بپرداخت كه شش نفر معرفي شدند

آيت الله بهجت آيت الله فاضل آيت الله خامنه اي آيت الله تبريزي آيت الله مكارم آيت الله وحيد آيت الله موسوي شبيري زنجاني

ضمن اينكه به اين جملات توجه كنيد :

آيت الله مشكيني :

آيت الله خامنه اي واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احكام شرعيه كه تصدي مقام رهبري بدان نياز مند است مي باشد چنانچه معظم له حائز ساير شرايط ولايت است .

آيت الله فاضل لنكراني :

بنده به عنوان كسي كه هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اين كه آشنايي با آيت الله خامنه اي دارم عرض ميكنم ك ايشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند بيست سال پيش وقتي در مشهد با ايشان برخورد كردم آن موقع ايشان از مدرسين حوزه مشهد بودند پرسيدم چه چيزي تدريس ميكنيد فرمودند مكاسب ، مكاسب از مهمترين و مشكلترين كتب علمي ماست به نظر من ايشان يك فقيه و يك مجتهد است

آيت الله اميني :

آيت الله خامنه اي در فقاهت و اجتهاد در مرتبه اي است كه براي تصدي مقام ولايت و رهبري صلاحيت دارد

آيت الله مومن :

هنگام راي گيري در مجلس خبرگان براي رهبري آيت الله خامنه اي اجتهاد ايشان با قيام هيات شرعيه نزد اين جانب ثابت بود ولي بعدا به واسطه حضور در جلسات مباحثه فقهي شخصا به اجتهاد ايشان پي بردم و اكنون شهادت ميدهم كه معظم له مجتهدي عادل و جامع الشرايط مي باشد .

جملات مشابهي از حضرات آيات بهاء الديني مهدوي كني جوادي آملي حائري شيرازي صانعي مصباح يزدي خزعلي يزدي و ... هست كه جاي تامل دارد

اما نقل قول جالبي از حاج سيد احمد آقاي خميني : حضرت امام از شما بارها به عنوان مجتهدي مسلم و بهترين فرد براي رهبري نام بردند 

به واقع در مباحث علمي ايشان و دراجت عاليه ايشان در بحث فقاهت علوم ديني هيچ شك و شبه اي نيست و در اين مورد ديگر جاي بحثي نيست

بشكست اگر دل من به فداي چشمم مستت

سر خم مـــي سـلامــت شـكند اگر سبويــــي

 



|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه بیستم مهر 1388  |
 قلقلك ملائك اونم با دست كش

گفتم حالا كه وبلاگ سالنامه شده بزار منم چند تا مطب در باره هفته دفاع بزنم

اميدوارم خوشتون بياد

الله اکبر، سر نماز هم بعضی دست بردار نبودند. به محض این که قامت می بستی ، دستت از دنیا! کوتاه می شد و نه راه پس داشتی نه راه پیش، پچ پچ کردن ها شروع می شد. مثلاً می خواستند طوری حرف بزنند که معصیت هم نکرده باشند و اگر بعد از نماز اعتراض کردی بگویند ما که با تو نبودیم!

اما مگر می شد با آن تکه ها که می آمدند آدم حواسش جمع نماز باشد؟ مثلاً یکی می گفت: واقعاً این که می گویند نماز معراج مؤمن است این نماز ها را می گویند نه نماز من و تو را . دیگری پی حرفش را می گرفت که : من حاضرم هر چی عملیات رفتم بدهم دو رکعت نماز او را بگیرم. و سومی: مگر می دهد پسر؟ و از این قماش حرف ها. و اگر تبسمی گوشه لبمان می نشست بنا می کردند به تفسیر کردن: ببین! ببین! الان ملائکه دارند غلغلکش می دهند. و این جا بود که دیگر نمی توانستیم جلوی خودمان را بگیریم و لبخند تبدیل به خنده می شد، خصوصاً آن جا که می گفتند: مگرملائکه نا محرم نیستند؟ و خودشان جواب می دادند: خوب با دستکش غلغلک می دهند.


*********

جدی جدی مانع نماز شب و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند. گاهی آفتابه آبهایی که آنها از سر شب پر می کردند و پشت سنگرمخفی میکر دند خالی می کرد؛ اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد پتو را از روی بچه ها که در حال نماز بودند می کشید. اگر به نگهبان سپرده بودند که صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند، نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد. با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی محکم می ایستاد و داد و بیداد می کرد: ای بدبخت ها! چقدر بگویم نماز شب نخوانید. اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی می خواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟ چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟ بچه ها هم بی اختیار لبخندی بر لبانشان می نشست و صفای محفل می شد.

*******

خودش خیلی بامزه تعریف می كرد؛ حالا كم یا زیادش را دیگر نمی دانم. می گفت در  یكی از عملیات ها برادری مجروح می شود و به حالت اغما و از خود بیخودی می افتد. بعد، آمبولانسی كه شهدای منطقه را جمع می كرده و به معراج می برده از راه می رسد و او را قاطی بقیه می اندازد بالا و گاز ماشین را می گیرد و       دِ برو. راننده در آن جنگ و گریزتلاش می كرده كه خودش را از تیررس دشمن دور كند واز طرفی مرتب ویراژ می داده تا توی چاله چوله های ناشی از انفجار نیفتد، كه این بنده خدا در اثر جابه جایی وفشار به هوش می آید ویك دفعه خودش را میان جمع شهدا می بیند. اول تصور می كند كه ماشین دارد مجروحین را به پست امداد می برد، اما خوب كه دقت می كند می بیند نه، انگار همه برادرا ن شهید شده اند و تنها اوست كه سالم است. دستپاچه می شد و هراسان بلند می شود و می نشیند وسط ماشین و با صدای بلند بنا می كند داد و فریاد كردن كه:برادر! برادر! منو كجا می برید، من شهید نیستم، نگه دار می خواهم پیاده بشوم، منو اشتباهی سوار كردید، نگه دار من طوریم نیست... راننده كه گویی اول حواسش جای دیگری بوده، از آینه زیر چشمی نگاه می اندازد و با همان لحن داش مشتی اش می گوید: تو هنوز بدنت گرمه، حالیت نیست. تو شهید شدی، دراز بكش، دراز بكش بگذار به كارمون برسیم. او هم دوباره شروع می كند كه : به پیر و پیغمبر من چیزیم نیست، خودت نگاه كن ببین. و راننده می گوید: بعداً معلوم می شود.خودش وقتی برگشته بود می گفت: این عبارات را گریه می كردم و می گفتم. اصلا حواسم نبود كه بابا! حالا نهایتاً تا یك جایی ما را می برد، بر می گردیم دیگر. ما را كه نمی خواهد زنده به گور كند. اما او هم راننده ی با حالی بود چون این حرف ها را آنقدر جدی میگفت كه باورم شده بود شهید شده ام.

******

تعاون بودیم، ستاد تخلیه شهدا، جمع و جور کردن و بسته بندی و ترتیب انتقال بچه ها با ما بود؛ جیب هایشان را می گشتیم و هر چه بود در پلاستیکی جمع می کردیم و همراه تابوت می فرستادیم.

یکبار یکی از جنازه ها توجهمان را جلب کرد و حساس شدیم کاغذی را که روی آن با خط درشت نوشته بود "وصیت نامه" بخوانیم، ببینیم امثال این بچه ها که تازه بالغ شده و از مال دنیا هم چیزی ندارند بازماندگانشان را به چه اموری سفارش می کنند. کاغذ را که باز کردیم نمی دانستیم بالای سر بدن شهید بخندیم یا گریه کنیم. نوشته بود: برای من گریه نکنید. برای بابام گریه کنید که می خواهد خرج دفن و کفن مرا بدهد و برایم شب هفت و چهلم بگیرد.

بینوا هر چه یک عمر جمع کرده باید بدهد مردم بخورند!

******

صبح روز عملیات والفجر10 در منطقه حلبچه همه حسابی خسته بودند، روحیه‌ مناسبی در چهره بچه‌ها دیده نمی‌شد از طرفی حدود 100اسیر عراقی را پشت خط برای انتقال به پشت جبهه به صف کرده بودیم برای اینکه انبساط خاطری در بچه‌ها پیدا شود و روحیه‌های گرفته آنها از آن حالت خارج شود جلوی اسیران عراقی ایستادم و شروع به شعار دادن کردم و بیچاره‌ها هنوز، لب باز نکرده از ترس شروع به شعار دادن می‌کردند مشتم را بالا بردم و فریاد زدم:«صدام جاروبرقیه» فرمانده گروهان برادر قربانی هم کنارم ایستاده بود و باز برای اینکه فضای خموده را به نشاط تبدیل کنم فریاد زدم:«الموت لقربانی» اسیران عراقی شعارم را جواب می‌دادند بچه‌های خط همه از خنده روده بر شده بودندو قربانی هم دستش را تکان می‌داد که یعنی شعار ندهیم او می‌گفت قربانی من هستم «انا قربانی» و اسیران عراقی هم که متوجه شوخی من شده بودند رو به برادر قربانی کردند و دستان خود را تکان می‌دادند و می‌گفتند:«لا موت لا موت» یعنی ما اشتباه کردیم.

برگرفته از سايت تبيان

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه پنجم مهر 1388  |
 کشور بلاگفا
سلام

 خواستم عید فطر و هفته دفاع مقدس رو تبریک بگم دیدم چند وقته این وبلاگ ما شده مثل سالنامه و فقط  در مناسبتها اوونم خط در میون بروزرسانی میشه گفتم ضمن تبریک همه مناسبتهای گذشته و نرسیده یه شعر از سایت بلاگفا نوشته دکتر روشن فومنی بزارم خیلی جالب بود .

 
کشوری ساخته ایم
آسمانش آبی
و زمینش مشکی
زرد-یاسبز و بنفش
یا به هرجلوه که در چشم کسی زیبا هست
گرچه رنگارنگ است
افقش یکرنگی است؟!

**************
کشوری ساخته ایم
پایتختش عشق است
که ندارد استان
شهر یا شهرستان
و به یک دهکده تعبیر شده است!!
میتواندهرکس
بی روادید...............؟!
به یک پلک زدن-
بی هزینه -کم  خرج
 اندرآن سیر وسیاحت بکند؟!

**************
کدخدایی دارد که چنان نیست حسود
وبخود مغرور یا پست -ببندد راهت
وبخواهد ازتو-(حق ورودی وبلیط)
واقامتگه هم لازم نیست
 آنچنان جذاب است
"خواب درچشم همه میشکند؟!"
می شوی مجبور تا برگردی
ومجدد-بروی؟!
کشوری ساخته ایم
دولتش اهل سواد
مردمش  معرفت کافی و وافی دارند
سن وسال همگی محدود است
بین
۱۵تاشصت ..........؟!
اندکی زیر و بم اما دارد
ودراین کشور ما کودک نیست
همچنین پیر وکهنسال ...که کم حوصله اند
کم سوادند وفراموش خیال
وتن نازکشان میشود زیر شکنجه نابود
چون در اینجا استاد
به فلک می بندد مردم را
هرکه حاضرنکندمشقش را
 مشق اینجا عشق است
آنهم ازنوع مجازی نه حقیقی -ملموس
کودک وپیر از آن بی زارند!!
پیرهم تجربه اندوخته آنقدر....
که بیهوده نگردد عاشق
عشق درکشور ما مصنوعی است
اسمی وبی پایه ست!!
مرد وزن بی معناست
ونمی دانند-هرگز آنها-
چیست جنسیت شان!؟

**************
کشوری ساخته ایم
بی در وپیکرو -باز
بی اجازه هرکس وارد آن میگردد
و دمی میماند
و کمی میخواند
و کمی میگوید-گل وگل می‌شنود!
گرچه بی دعوت -یا سرزده-و ناخوانده....
صاحب خانه نباشد حتی
با گل ولاله وشمع-غزل وقصه و حرف
می توان- با کلمه -با جمله
با سطری -بامتنی-تصویری-تعبیری
سفره گسترد برای مهمان!!
هرکسی--!!
میزبانی کند از خویش
چنان چشم ودلش سیر شود-
شاد وراضی برود
وبه یک سطر کند-
دعوتی گرم وصمیمانه ازو
و مدام -متقابل باشد-این دعوت
بروند وبنشینند وبگویند-بجویندوتماشابکنند
 و بخندندوبگریند ونبینند هم را 

**************
دزد هم آزاد است
میتواند آنجا دست به سرقت بزند
وهرآنچه که خوشش می آید- بردارد
سرقت آنجا یک نوع گلچینی است
بستگی دارد اما به خودش
--که بگوید به همه -من چه برداشته ام!
 ازکه برداشته ام؟!
صاحب خانه ازاو نیز--
خوشش می آید؟!
می شود شادبسی-
که متاعش چه عجب؟!
ارزش سرقت دارد!!
گرنگوید سارق
دیر یا زود همه می فهمند
...میشود مجرم بی فرهنگی!!
گرچه بعضی دزدان بی رحمند
قفل را می شکنند
خانه رامی دزدند
با همه اسبابش؟!
ممکن است.....
 دم ودستگاهت را نیز به اتش بکشند
هکر....ها----وه چه بی انصافند
 وتو باید آنگاه -فکر یک خانه دیگر باشی

|+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه یکم مهر 1388  |
 برای طاقت زینب دعا کن

 


دگر شوق خدای خویش دارم
ز داغ فاطمه دل ریش داریم

مگیر ای میخ شالم را که عمری
من از مسمار در تشویش دارم

حسین جان زیر بازویم رها کن
برای طاقت زینب دعا کن

بگو برگشت مهمانت ز مسجد
ز رویم خون پیشانی جدا کن


|+| نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388  |
 سلام اى در صبورى بى قرينه

سلام اى در صبورى بى قرينه
 غريب دوم شهر مدينه
 تو هستى راكب دوش پيامبر
 تو هستى زيب آغوش پيامبر
 ملك، انسان فرشته پاى بستت
 كليد دوزخ و جنت به دستت
 همه هوشيارها مست و تو ساقى
 بود تا حشر آثار تو باقى
 تو را زهرا به دامان پرورانده
 رسول الله اوصاف تو خوانده
 تو آقاى جوانان بهشتى
 توانايى دست سرنوشتى
 تو زهرا و على را نور عينى
 اميد زينبى عشق حسينى

                                 میلاد امام حسن مجتبی (علیه السلام )مبارک باد

|+| نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388  |
 هشدار
سلام آقاي مدير وبلاگ

احوال شما

داشتم نظرات تاييد نشده رو ميخوندم خندم گرفت

شما هم اگر يك نگاه بهش بكني شايد خندت بگيره

ميدوني چرا؟

چون اون نظرات رو بخون بعد نظرات اين چند مطلب آخر رو هم بخون

فكر نكنم توهين به حضرت آقا كمتر از اين  كامنتي باشه كه در باره ازدواج موقت بود !!!!

البته وقتي اون كاريكاتور رو آقا حجت عزيز بزارن دور از انتظار نيست كه همچين كامنت هايي هم بزارن

در شان وبلاگ و همچنين در شان خودم نميدونم كه بخوام مطلبي در باره افرادي كه دارن از روي جهل به عقايدي كه مشترك جفتمون هست توهين ميكنن جواب بدم اما اگر فكري نكنيد من هم مثل ناصر و مهدي وبلاگ رو تحريم ميكنم يا هم اينكه كاري ميكنم كه از مطلب وبلاگ منفجر بشه

البته واضحه اگه يكم اهل وبگردي باشين مشخصه كه اين افراد newneter ! هستن مطمئن باشين اينقدر مطلب بذارم و جوابشون رو بدم كه از نظر گذاشتن پشيمون بشن (دست به كيبورد ميشم اساس)

(راستي جواد آقا خودمم ها كسي ديگه اي نيست)

يادش بخير اون اوايل وبلاگ چه شور و اشتياقي بود چه حال و هوايي ... اما حالا ...

بعضي وقتها دلم ميگيرد

در كنار رفيقاشم آدم غريب و دلخونه 

دلم ياد صاحبمون افتاد كه 1400 ساله كه در كنار همه دوستارانش داره خون دل ميخوره

خدايا صاحبمون رو برسون

راستي نماز روزهاتون قبول 

|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه هشتم شهریور 1388  |
 حاصل وب گردی امروز
سلام

تنها بازمانده يك كشتی شكسته توسط جريان آب به يك جزيره دورافتاده برده شد، او با بيقراری به درگاه خداوند دعا می‌كرد تا او را نجات بخشد، او ساعتها به اقيانوس چشم می‌دوخت، تا شايد نشانی از كمك بيابد اما هيچ چيز به چشم نمی‌آمد.

سرآخر نااميد شد و تصميم گرفت كه كلبه ای كوچك خارج از كلك بسازد تا از خود و وسايل اندكش را بهتر محافظت نمايد، روزی پس از آنكه از جستجوی غذا بازگشت، خانه كوچكش را در آتش يافت، دود به آسمان رفته بود، بدترين چيز ممكن رخ داده بود، او عصباني و اندوهگين فرياد زد: «
خدايا چگونه توانستی با من چنين كنی؟»

صبح روز بعد او با صدای يك كشتی كه به جزيره نزديك می‌شد از خواب برخاست، آن می‌آمد تا او را نجات دهد.

مرد از نجات دهندگانش پرسيد: «
چطور متوجه شديد كه من اينجا هستم؟»

آنها در جواب گفتند: «
ما علامت دودی را که فرستادی، ديديم!»

حاصل وب گردی امروزم بود.

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفتم شهریور 1388  |
 انقلاب هلویی

سلام

در پی برکناری یکی از میوه های خوردنی کابینه طرفداران وی به کف خیابان ها ریختند !

تصاویر ارسالی از رسانه های داخلی حاکی از برخورد مناسب نیروهای امنیتی با ایشان می باشد:

البته برای آشنایی شما با نحوه برخورد رسانه های بیگانه تصاویری از این رسانه ها نیز در وبلاگ قرار می دهیم:

 

تجمع آرام معترضین به برکناری وزیر

تجمع کودکان معترض

 

تصویر (م-الف) سر کرده کودکان معترض

معترضین بازداشت شده در کمال ادب و احترام به هتل منتقل می شوند

 

شاید دیدن تصاویری از رسانه های خارجی هم برای اینکه متوجه عداوت خصومت شیطنت و...آنها بشوید بد نباشدالبته لازم به توضیح نیست که کلیه این تصاویر مونتاژ به غیر واقعی است:

 

                  !!!!      هشدار      !!!!

تماشای این تصاویر برای بیماران قلبی توصیه نمی شود

استفاده نیروهای ویژه از سلاح های نامتعارف (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 ضرب و شتم معترضین  (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

 

اصابت باتوم به فرق یک هلوی نوجوان  (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

مثله کردن هلوهای معترض (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

  

 

آثار شکنجه بر روی زندانیان معترض   (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

 

آثار شکنجه بر روی زندانیان معترض   (عکس از خبرگزاری های بیگانه)

 

معترضین در حین بازجویی بر روی زغال های داغ قرار می گیرند

 

عکس هایی از دادگاه معترضین و حواشی آن:

هلو های لاغر و رنگ پریده بازداشت شده در دادگاه در حال اعتراف

 

حاشیه های دادگاه:

 

تجمع خود جوش هلو های خوب مقابل دادگاه هلو های اغتشاش گر و درخواست محاکمه عاملین اصلی

 

تجمع اقشار مختلف و درخواست محاکمه عاملین اصلی

  

حمایت هنرمندان از محاکمه عوامل اغتشاش

 

رهبر اصلی کودتا

 

رهبران اصلی کودتا (البته نفر وسط به علت ندامت و همانگونه که در تصویر مشخص است از اتهام  مشاورت در کودتا تبرئه گردید)

      

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه یکم شهریور 1388  |
 به بهانه رمضان

 

الهی‌! ای‌ بینندة‌ نمازها، ای‌ پذیرندة‌ نیازها، ای‌ دانندة‌ رازها، و ای‌ شنوندة‌آوازها! ای‌ مطلع‌ بر حقایق‌ و ای‌ مهربان‌ بر خلایق‌! عذرهای‌ ما بپذیر که‌ تو غنی‌ و مافقیر؛ عیب‌های‌ ما مگیر که‌ تو قوی‌ و ما حقیر. اگر بگیری‌ بر ما، حجّت‌ نداریم‌ و اگربسوزی‌، طاقت‌ نداریم‌. از بنده‌ خطا آید و زلّت‌، و از تو عطا آید و رحمت‌ـ

الهی هر چند که ما گنهکاریم تو غفاری هر چند که ما زشتکاریم تو ستاری ـ

ملکا گنج فضل تو داری بی نظیر و بی یاری سزد که جفا های ما درگذاری ـ




|+| نوشته شده توسط جواد در جمعه سی ام مرداد 1388  |
 اسرافیلیان خبر سایت «الف» را تکذیب کرد

اسرافیلیان خبر سایت «الف» را تکذیب کرد


ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی با ارسال نمابری براي«وطن امروز» خبر منتشر شده توسط سایت «الف» مبنی بر تکذیب مصاحبه افشاگرانه نامبرده با روزنامه «وطن امروز» را تکذیب کرد.بر اساس متن دستخط آقای اسرافیلیان، وی طی نمابری به «وطن امروز» فقط چند مورد غلط نگارشی در چاپ را به روزنامه یادآور شده و نوشت، خبر سایت «الف» مبنی بر تکذیب مصاحبه درباره شهید دکتر سید‌حسن آیت صحت ندارد.در متن دستخط اسرافیلیان آمده است: «همانطور که در فاکس ارسالی روز قبل جهت آن روزنامه آمده، در نقل مطالب مصاحبه تلفنی بنده اشتباهاتی رخ داده مثل ذکر تاریخ ترور دکتر سیدحسن آیت یا اسم آقای مکری که «مجری» ذکر شده یا اینکه بنده نماینده دوره دوم مجلس بودم، نه دوره اول».اسرافیلیان افزوده است: «لذا از یکی از دانشجویان خواسته بودم که مطلب را برای شما جهت اصلاح ارسال دارد که با ذکر «تکذیب می‌شود»، ارسال داشته است».اسرافیلیان اینگونه ادامه داده است: «اصل و اساس خبر مطلب مربوط به روز 14 مرداد 1360 بود که شهید سیدحسن آیت، نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی که عازم مجلس و حامل اسنادی بود علیه میرحسین موسوی، وزیر وقت امور خارجه که می‌خواست در جلسه رای تمایل مرحوم شهید حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدجواد باهنر مطرح و تقدیم مرحوم باهنر کند، به شرحی که در مصاحبه گفته شده در مقابل منزلش ترور و در دم به شهادت رسید که در نقل مطلب اخیر خطایی به نظر در تاریخ آن رخ داده که موجب سر و صداهای زیادی در بعضی جراید شد لذا تقاضا دارم موارد را اصلاح و فاکس قبلی (تکذیب می‌شود) را کان لم یکن تلقی فرمایید».
لازم به ذکر است، سه‌شنبه گذشته 20 مرداد، «وطن امروز» گفت‌و‌گویی را با ابراهیم اسرافیلیان منتشر کرده بود که در آن به واکاوی مخالفت شهید دکتر سیدحسن آیت با میرحسین موسوی و چگونگی ترور وی پرداخته شده بود. فايل صوتي اين مصاحبه روي پايگاه اينترنتي روزنامه به نشاني:
vatanemrooz.ir موجود است. یکشنبه, 25 مرداد 1388


سلام

متاسفم واقعاً از اینکه این مطلب رو زدم.

اما تا کی می خواهند به این روش ادامه دهند؟ شاید برای دروغ گفتن توجیه قابل قبولی دارند؟!!!

باور کنید نمیشه به این راحتی  از کنار این مسائل گذشت. واقعا این همه صحبت در مورد این افراد اون هم چاپ در روزنامه هش دروغه؟ مگه میشه؟

تیتر روزنامه امروز این بود: (دروغه!؟) دیکتاتوری کروبی در بنیاد شهید! (دروغه!؟)همسر شهيد مرتضي پاليزواني در گفت و گو با «وطن امروز » خاطرات تكان دهنده اي از رفتار دبير كل حزب اعتماد ملي در دوران مديريت بنياد شهيد روايت كرد.

تکذیب می کنم! به همین راحتی؟

واقعا این آقا که یه نامه مینویسه اینقدر مسئولین رو به هم میریزه، نمیتونه بره شکایت کنه؟ البته فکر هم نکنید که فقط این روزنامه است! بلکه این روزنامه بطور جدی در زمینه جنگ مطبوعاتی وارد شده. از طرفی وقتی روزنامه های مخالف رو هم می خونی می بینی که چقدر جنگجویانی مطلب زده اند!

حالا تفاوت اینجاست که در اون روزنامه ها تنها پیکان به سمت احمدی نژاد نیست. بلکه اگه قدری انصاف داشته باشیم متوجه می شویم که اصلا خیر خواهی در اون نیست.

واقعا قابل قبوله که بگیم رادیو فردا، بی بی سی فارسی، اوباما و نخست وزیر رژیم صهیونیستی دلسوز ما شده اند و خیر ما رو میخوان؟ چرا سخنان کسانی مانند کروبی، موسوی، صانعی، رضایی و هاشمی تیتر شبکه های ضد نظام در این مدت شده اند؟

باور کنید آخرالزمانه

خدا عاقبتمون رو به خیر کنه

|+| نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388  |
 قلم به دست بگیریم و حرف حق بنویسیم
کد مطلب: 51388, P.View: 1543
توضيحات اسرافيليان درباره مصاحبه‌ي آيت و موسوي چاپ ارسال به رفقا


            مطلب وارده   
۲۴ مرداد ۱۳۸۸
به دنبال انتشار نقدی در الف در مورد اظهارات آقای اسرافیلیان درباره آقای موسوی در یکی از روزنامه‌ها، مطلب زیر از طرف ایشان واصل شد.

آقای اسرافیلیان در این مطلب که به روزنامه منتشر کننده نوشته و آن را برای الف نیز ارسال کرده‌است، اظهارات منتسب به خود را تکذیب کرده است.

باتوجه به یاداشت و نیز نظرات بسیاری که در نقد این مصاحبه در الف درج شده است، برای اینکه حقی از آقای اسرافیلیان ضایع نشود، متن ارسالی ایشان منتشر می‌شود.
 
×××

با سلام

لازم به ذکر است به عرض برساند مطالب مندرج در روزنامه وطن امروز مورخ 85.05.20 با عنوان "نگذاشتند آیت علیه موسوی حرف بزند" که از قول اینجانب درج گردید کاملا با مصاحبه چند دقیقه‌ای تلفنی بنده مغایرت دارد و تحریفات و اضافات بسیاری شده است که گویا نویسنده مقاله مکنونات ذهنی خود را در قالب مصاحبه با اینجانب درج کرده است.

لذا چون این روزنامه با درخواست مکرر به دست بنده نرسیده بود بعضی مطالب را که دیگران نقل کردند، انحرافات آن را در قالب نمابری برای شما ارسال کرده ام اما امروز که آن مقاله را به طور کامل خواندم ملاحظه شد که تحریفات و اضافات خیلی بیشتر از آن چیزی است که فکر می کردم و طرز نوشته و مطالب طوری است که به افراد بسیار توهین شده است (با اینکه در ذکر مطالب خود سعی کرده‌ام از میزان ادب و احترام به افراد خارج نشوم) لذا فکس قبلی کان لم یکن تلقی می شود کلا مطالب روزنامه به صورتی که ذکر شد تکذیب می گردد.

ابراهیم اسرافیلیان
به نقل سایت الف

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  |
 نگذاشتند شهید آیت حرف بزند!
قبل از این که بخوان بگن خودم بگم:       همش دروغه!؟

گفت‌وگوي «وطن‌امروز» با ابراهیم اسرافیلیان نماينده دوره اول مجلس شوراي اسلامي

نگذاشتند شهید آیت حرف بزند !


رابطه شما با شهید دکتر سید حسن آیت چگونه شکل گرفت و از چه زمانی در کنار هم بودید؟
من از سال 1341 که امام راحل علیه انجمن‌های ایالتی و ولایتی بیانیه صادر فرمودند، فعالیت‌های خود را علیه رژیم شاه شروع کردم، یعنی در ابتدا از پخش اعلامیه آغاز کردم تا اینکه وارد یک گروه به اصطلاح زیرزمینی شدم. آن گروه را مرحوم شهید آیت تشکیل داده بود و افرادی چون شهید محمد منتظری در آن حضور داشتند.
شهید آ‌یت بعد از آنکه حزب زحمتکشان را ترک کرد این گروه را تشکیل داد؟
بله، آیت بسیار به آیت‌الله کاشانی علاقه داشت و اصلا حضورش در حزب زحمتکشان به واسطه همین علاقه بود. او بعد از ارتحال آقای کاشانی به خاطر اینکه بقایی با مصدق تعارض داشت به سمت حزب او تمایل پیدا کرد.
چگونه آیت از بقایی جدا شد؟
سال 1347 بقایی از آیت دعوت کرده بود به یک مراسم یا بهتر بگویم جلسه‌ای که قرار بود از طرف حزب در کوهرنگ تشکیل شود برود و وقتی در آن جلسه، شهید آیت با صداقت از جنگ و مبارزه مسلحانه دفاع کرد، بقایی او را از حزب زحمتکشان اخراج کرد. آیت در همان سال‌ 47 گروه زیرزمینی خودش را تشکیل داده بود و می‌گفت ما دو راه داریم؛ یا باید بمیریم یا اینکه دست به اسلحه ببریم که خودش راه دوم را انتخاب کرد.
شهید آیت از لحاظ شخصیتی چگونه آدمی بود؟
او از سنین طفولیت یعنی از سن دبستان به دنبال مسائل سیاسی بود، روزنامه‌ها و منابع سیاسی را مطالعه می‌کرد و اطلاعات وسیعی داشت به صورتی‌که بدون اغراق یک دایرهًْ‌المعارف کامل سیاسی بود، روی این اصل افراد را بخوبی می‌شناخت چون در مطالعات خود هر نکته و سندی که می‌دید نگه می‌داشت و آرشیو می‌کرد. ابتدا که روزنامه‌ها را می‌خواند نکات مهمش را درمی‌آورد و در حفره‌هایی در دیوار خانه‌اش جاسازی می‌کرد، بعدها هم صندوقچه‌ای فلزی تهیه کرده بود که این اسناد و مطالب را در آن می‌گذاشت.
مثلا او از بنی‌صدر شناخت زیادی داشت به‌طوری‌که هنگام اقامت امام در فرانسه مرتب از طریق تلفن با شهید محمد منتظری تماس می‌گرفت و راجع به بنی‌صدر هشدار می‌داد و می‌گفت، او را از بیت دور کنند و از سوابق بنی‌صدر و اطرافیانش به شهید منتظری می‌گفت. وقتی هم انقلاب شد و بنی‌صدر برای ریاست جمهوری نامزد شد، مرحوم شهید آیت بشدت مخالفت کرد. یادم هست یک شب فردی به نام «مرتضی مهذب» آمد منزل من و یکسری اسناد به همراه خودش آورده بود، می‌گفت، توأمان حساب‌دار ارتش و دارایی است. آن زمان برق به صورت نوبتی قطع می‌شد برای همین برق محله‌ها قطع بود که این فرد از تاریکی استفاده کرده و خودش را به خانه ما رسانده بود.
اسناد مربوط به چه چیزی بود؟
اسناد مربوط به کمک‌های مالی بنی‌صدر به احزاب کومله، مجاهدین خلق و دموکرات بود که از بودجه ارتش پرداخت شده بود. من از همه مدارک کپی گرفتم، حدود 45 سند بود که یکسری کپی کامل از آن را به شهید بهشتی و یکسری را به شهید آیت و یکسری را به آقای رفسنجانی دادم. آیت برخی از اسناد را علنی کرد برای همین بنی‌صدر با توطئه‌هایی که در روزنامه تحت امر خود یعنی «انقلاب اسلامی» علیه آیت طرح‌ریزی کرد قصد ترور شخصیت او را داشت.
در جایی گفته‌اید یک‌سری کامل از کپی اسناد را به حضرت آیت‌الله‌ خامنه‌ای داده‌اید؟
اگر اشتباه نکنم دادم چون تنها کسی که درباره عدم کفایت بنی‌صدر از این اسناد استفاده کرد، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بودند.
شهید آیت یا خودتان استفاده نکردید؟
آیت کم و بیش به آنها استناد می‌کرد اما من به عنوان مثال در جلسه‌ای که به منظور «وحدت حوزه و دانشگاه» در قم برگزار شد حضور پیدا کردم و آقایان طاهری خرم‌آبادی و مدنی هم سخنرانی کردند، از این مدارک استفاده کردم.
در آن جلسه هیچکس حاضر نشد در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کند اما من به تمام سؤالات پاسخ دادم و به آنچه دانشجویان و طلاب درباره بنی‌صدر می‌پرسیدند، با استناد به این مدارک، جواب می‌دادم.
توطئه بنی‌صدر علیه شهید آیت چه بود؟
همان نوار کذایی که به دروغ، تیتر یک روزنامه انقلاب اسلامی شد. در جایی از آیت سوال می‌شود و او پاسخ می‌دهد، بعد آنقدر سر و ته نوار را می‌زنند که طرف مستمع تصور می‌کند آیت طرح کودتا دارد؛ برای همین سر زبان‌ها انداختند«آیت کودتاچی».
شهید آیت، انقلاب را چگونه پیش‌بینی می‌کرد و چه سرنوشتی را برای آن متصور می‌شد؟
آیت نگاه بازی داشت. او برای هر عملی، عکس‌العملی را پیش‌بینی می‌کرد. مثلا عده‌ای از بچه‌های چپ، سازمان ملی دانشگاهیان را راه‌اندازی کردند که در بین دانشجویان رسوخ و آنها را جذب کنند، آنها تفکرات مصدق را دنبال می‌کردند؛ برای همین آیت، جامعه اسلامی دانشگاهیان را تاسیس کرد و به تفکرات آیت‌الله کاشانی پرداخت و در اساسنامه جامعه اسلامی، اصولی همچون برقراری نظام ولایت فقیه را قرار داده بود.

در این تشکل چه افرادی عضو بودند؟
دوستانمان بودند اما افرادی مثل پیمان و ملکی هم حضور داشتند اما به مرور زمان که متوجه شدند چه خبر است ناراحت شدند و رفتند. یادم هست روزی احسان نراقی با من تماس گرفت و گفت بیا وزارت علوم. به آنجا رفتم، از من پرسید شما چه کار می‌خواهید انجام دهید؟ من هم گفتم کاره‌ای نیستم و باید از امام خمینی بپرسید چه می‌خواهد که نراقی بسیار ناراحت شد.
گویا شهید آیت با وزارت میرحسین موسوی در امور خارجه مخالف بود؟
بله! شهید آیت بسیار با میرحسین مخالف بود، همین‌طور شهید دیالمه. این 2 نفر تفکرات نزدیکی داشتند. شهید آیت می‌گفت، موسوی یک روز هم سابقه درست انقلابی و مبارزاتی ندارد؛ حالا چطور می‌تواند انقلاب ما را با حضور در وزارت خارجه، صادر کند؟! آیت اسناد و مدارکی داشت که چهره واقعی موسوی را نمایان می‌کرد. روزی که قرار بود موسوی به عنوان وزیر پیشنهادی امورخارجه به مجلس معرفی شود و رای اعتماد بگیرد، مرحوم شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز(چهارشنبه 16 مرداد 1360) باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
اسناد مربوط به چه نقاط تاریکی از موسوی بود؟
این اسناد ارتباط موسوی با [...] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله 30 تا 40 متری بنزی مشاهده مي‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به 65 گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.
اسناد چه شد؟
خانم دکتر آیت می‌گوید، اسناد را شهید آیت پشت شیشه اتومبیل قرار داده بود اما آن ضاربان، آنها را دزدیدند. بعدا باجناق آیت دنبال پوشه می‌رود تا اینکه به وزارت امور خارجه می‌رسد، در آنجا فردی پیدا می‌شود و می‌گوید اسناد دست من است، همین جا باشید تا من آنها را بیاورم، باجناق شهید آیت چند ساعت صبر می‌کند اما از آن فرد خبری نمی‌شود تا اینکه معلوم می‌شود از در دیگر ساختمان فرار کرده است. پروفسور محمد مجری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد دارد که از آیت و دیالمه گرفته است اما الآن هیچ خبری از پروفسور مجری ندارم و اصلا نمی‌دانم زنده است یا نه.
آیت در گفت‌وگوهایش درباره شخص میرحسین چه مطالبی را عنوان می‌کرد؟
آیت می‌گفت موسوی اعتقادی به ولایت فقیه ندارد و از نظر مذهبی هم نظر قاطعی ندارد.
مناسبات میرحسین با پیمان چگونه بود؟
بسیار با هم دمخور بودند برای همین است که موسوی تفسیر 2 آیه از قرآن را با نگاهی کاملا چپ می‌نویسد یعنی تحت القائات پیمان چنین کتابی را می‌نویسد.
پس چطور موسوی به حزب جمهوری اسلامی راه پیدا کرد؟
جواب این سؤال را از زبان شهید آیت برای‌تان نقل می‌کنم، آیت می‌گفت، موسوی خودش را درون نظام جا کرده تا از آن استفاده کند و بموقع جلوی آن می‌ایستد.
یعنی عدم تمکین به قانون اساسی و ولایت فقیه در گذشته هم در موسوی وجود داشت؟
چه عرض کنم؟! من تعجب می‌کنم از موسوی که چرا جلوی ولی فقیه می‌ایستد چون او هرچه داشت از ولایت فقیه بود البته نباید تعجب کرد؛ چرا که آیت پیش‌بینی کرده بود و فقط من تصور می‌کردم پیش‌بینی آیت اشتباه باشد. من یادم هست دوره اول ریاست‌جمهوری «آقا» در قانون اساسی اینگونه آمده بود که انتخاب نخست‌وزیر حق رئیس‌جمهور است ولی نه در دوره اول و نه در دوره دوم آقای خامنه‌ای، موسوی را معرفی نکردند. نمایندگان مجلس هم که سر دوراهی بودند، چون ‌رفسنجانی می‌گفت، نظر امام، میرحسین است اما از طرفی وقتی با بیت امام تماس می‌گرفتیم، امام تکلیف را جور دیگری عنوان می‌کردند تا اینکه 99 نفر به موسوی رای ندادند اما چون آرا مخفی بود، دارودسته موسوی با حدس و گمان اسامی 99 نفر را روی کاغذ نوشتند و به‌عنوان افراد ضدولایت فقیه منتشر کردند که بعدا حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تشریف آوردند مجلس و فرمودند نمایندگان مخالف 99 نفر نبودند بلکه یکصد نفر بودند چون صدمین نفر من هستم. یا در زمان تصدی پست نخست‌وزیری از سوی موسوی نمایندگان طرح سوال از وی را درباره ماجرای مک فارلین مطرح کردند که او به همراه لابی‌هایش در مجلس برای فرار از قضیه، برچسب ضدولایت فقیه به طراحان سوال زد. او همه جا از حضرت امام و ولی فقیه مایه می‌گذاشت و به ظاهر، قانون را در برابر ولی فقیه، هیچ می‌دانست. در دور دوم ریاست‌جمهوری «آقا» هم شورایی تشکیل شد که به دروغ می‌گفتند، زیر نظر حضرت امام بوده و موسوی را بدون نظر حضرت آیت‌الله خامنه‌ای انتخاب کردند.
یادم هست زمانی آقای خامنه‌ای به‌عنوان رئیس‌جمهور تشریف بردند مشهد برای سخنرانی، در آن زمان محتشمی‌پور وزیر کشور بود. او دستور داد تا از سخنرانی آقا جلوگیری کنند چون می‌گفتند سخنران باید از وزارت کشور مجوز داشته باشد و آقای خامنه‌ای به‌عنوان رئیس‌جمهور از وزیر کشور مجوز دریافت
نکرده بود(!!)
خلاصه! اوضاع به کام موسوی بود و در جایی که منافع داشت، خودش را به ولی فقیه می‌چسباند و در جایی که نداشت، برابر ولی فقیه می‌ایستاد. همان زمان هم وقتی ما در کمیسیون سوالات که 13 نفر بودیم می‌خواستیم نظر امام را درباره هر موضوعی مثل موسوی بدانیم، می‌گفتند امام بیمار است ولی آخر سر خودشان از امام پیغام می‌آوردند که امام تکلیف را بر انتخاب موسوی قرار داده‌اند؛ بدون اینکه دست خطی از معظم‌له بیاورند.
این‌گونه پیش‌بینی‌های شهید آیت، قبلا هم به عینیت رسیده بود، یعنی آیت اصولا آدم آینده‌نگری بود یا فقط درباره میرحسین، حرفش درست از آب درآمد؟
سیاستمداری و حل و فصل قضایا و تحلیل جریانات، طبع سیاسی می‌خواهد که آیت آن را داشت. آیت انقلاب فرهنگی را پیش‌بینی می‌کرد که این اتفاق افتاد. آیت در آن نوار که بنی‌صدر با تحریفش، از آن سوءاستفاده کرد، درباره انقلاب فرهنگی تحلیل کرده و حتی خبر داده بود. آیت بخوبی مناسبات را تجزیه و تحلیل می‌کرد؛ برای همین اتفاقاتی که پیش‌بینی می‌کرد واقعا می‌افتاد، از این رو عده‌ای می‌گفتند آیت از آینده خبر دارد در حالی که او تنها قدرت و قوه تحلیل خوبی داشت و به واسطه سیاست‌ورزی و نگاه هوشمندانه‌اش می‌توانست بفهمد چه کسی جلوی نظام قرار می‌گیرد و قدم‌علم می‌کند و چه کسی برای چه منفعتی خودش را به نظام می‌چسباند یا چه کسی فعلا از نظام بهره‌گیری می‌کند. درباره بنی‌صدر گفتم که آیت بخوبی از همان زمانی که حضرت امام در فرانسه تشریف داشتند، درباره او هشدار می‌داد و به شهید محمد منتظری تلفن می‌زد و می‌گفت، بنی‌صدر را از آنجا دور کنید چون آدم درست و حسابی‌ای نیست.
شهید آیت به مرزبندی رایج آن زمان اعتقاد داشت؟
آیت آدم شریف و باتقوایی بود برای همین کسانی را که از خط انقلاب دور شده بودند، از خودش طرد نمی‌کرد و می‌گفت، اینها هم آدم‌های خوبی هستند ولی راه را گم کرده‌اند. آیت با برخی از اساتید دانشگاه‌ها هم ارتباط نزدیکی داشت و می‌دانست چه استادی در کدام خط است و چه استادی در چه خطی. او سعی می‌کرد ولایت فقیه و اسلام را در ذهن معلمان و استادان جا بیندازد تا آنها هم برای دانش‌آموزان و دانشجویان خود تدریس کنند. آیت به ولایت فقیه اعتقاد راسخ داشت. درباره جامعه اسلامی دانشگاهیان هم همانطور که گفتم، اصل اساسنامه را برقراری نظام ولایت فقیه قرار داده بود در حالی که خیلی‌ها در آن زمان کاملا خط مارکسیستی را دنبال می‌کردند و اصلا در این قید و بند نبودند برای همین است که آیت درباره ارتباط میرحسین با ولی فقيه احساس خطر کرد و پیش‌بینی‌هایی در این زمینه داشت که متاسفانه با عملکردهای موسوی تحقق یافت.

|+| نوشته شده توسط حسن در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 به بهانه شعبان
الهی مران کسی را که خود خواندی، ظاهر مکن جرمی را که پوشیدی، کریما میان ما و تو داور تویی، آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست.

الهی اگر این آه از ما دعوی است تو سزای آنی، اگر لاف است به جای آنی، اگر صدق است وفای آنی. خدایا اگر دعوی است سخن راست است، اگر صدق است کار راست است، اگر دعوی است نه بیداد است

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه هجدهم مرداد 1388  |
 اتاق نا امن !!
 

دادگاه عمومي تهران، با صدور حكمي ضمن تاييد تقلب در ثبت اختراع اتاق امن، ‌دستور به تغيير نام مخترعان داد

به گزارش همشهري، به‌دنبال شكايت فرزاد سليمي از موسي مظلوم و علي اكبر محرابيان(وزير صنايع) مبني بر ثبت اختراع او توسط اين دو نامبرده به نام خودشان، دادگاه براساس شواهد تاييد كرد كه اختراع «اتاق امن زلزله» پيش از آنكه به نام محرابيان به ثبت برسد، توسط شاكي اختراع و طراحي شده بود و شاكي، اين طرح را سال 82 به شهرداري تهران و سال 83 به مطبوعات ارائه داده بود.

بر اين اساس دادگاه نتيجه گرفت كه مقامات وقت شهرداري تهران با دريافت طرح، آن را به نام خود ثبت كرده‌اند. در نهايت دادگاه حكم به بطلان ثبت اختراع به نام محرابيان و همكارش داد و حق معنوي اختراع را از آن فرزاد سليمي و محمود حسيني دانست.

مقامات وقت شهرداري تهران، پس از ثبت اختراع سليمي به نام خود، كتابي با همين عنوان (اتاق امن) نيز منتشر كرده و اين اختراع را تحت آن معرفي كردند.

به گزارش خبرنگار ما، براساس مدارك ارائه شده به دادگاه، فرزاد سليمي سال 1382 اين طرح را به شهرداري تهران و مركز مديريت بحران شهر تهران ارائه داد اما مقامات وقت شهرداري ظاهرا از آن استقبال نكردند و سليمي را به مؤسساتي نظير مركز تحقيقات ساختمان و مسكن ارجاع دادند.

سليمي و همكارش پس از آن، طرح خود را در مطبوعات منتشر كردند اما در كمال ناباوري شاهد مصادره طرح توسط مقامات وقت شهرداري تهران شدند. علي اكبر محرابيان پس از انجام آزمايش‌هايي روي طرح اتاق امن زلزله، آن را در اداره ثبت شركت‌ها و مالكيت صنعتي به نام خود و موسي مظلوم ثبت كرد و سپس كتابي تحت همان عنوان به چاپ رساند.

فرزاد سليمي و همكارش سرانجام براي احياي حقوق خود نسبت به اين اختراع، به دادگاه عمومي شكايت كرده و خواستار لغو ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم شدند و دادگاه نيز تاييد كرد كه طرح به ثبت رسيده توسط محرابيان، تقليدي از طرح سليمي بوده و هيچ نكته جديدي نداشته است، بنابراين طرح تنها بايد به نام سليمي و همكارش ثبت شود.

در اين حكم، ثبت اختراع به نام محرابيان و مظلوم باطل اعلام شد. به تازگي نيز دادگاه تجديد نظر اين حكم را تاييد كرد و آن را قطعي خواند.

اتاق امن زلزله، سازه‌اي است كه با نصب آن در يكي از اتاق‌هاي منازل مسكوني، آن اتاق در برابر زلزله‌هاي شديد مقاوم مي‌شود. سال 83 شهرداري پس از انجام آزمايش‌هايي روي اين سازه، با تبليغات وسيعي روي بيلبورد‌هاي شهري اعلام كرد كه با طراحي و ساخت اتاق امن زلزله، به راهكاري عملي و مؤثر براي مقاوم كردن منازل مسكوني و كاهش تلفات در برابر زلزله دست يافته است.

برگرفته از سایت همشهری

 

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه هفدهم مرداد 1388  |
 طلوع مي‌كند آن آفتاب پنهاني


طلوع مي‌كند آن آفتاب پنهاني
ز سمت مشرق جغرافياي عرفاني

دوباره پلك دلم مي‌پرد نشانه چيست
شنيده‌ام كه مي‌آيد كسي به مهماني

كسي كه سبزتر از هزار بار بهار
كسي شگفت كسي آن چنان كه مي‌داني

* قيصر امين‌پور

عید شما مبارک!

|+| نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388  |
 دوران جدید خدمت


بسم الله الرحمن الرحیم

  1388/04/27

از همان ماه های ابتدایی دولت نهم، به طور مستمر عملکرد اعضای دولت را مورد بررسی قرار می دادم. نتایج این بررسی ها گاهی منجر به تقدیر و تشکر و گاهی منجر به تذکر می شد. با مدیرانی که عملکرد آنها نیاز به اصلاح و تجدید نظر داشت جلسه می گذاشتم و با حضور آنها جوانب امر را بررسی می کردیم. این گونه جلسات همواره اثر بخش بود و نقش به سزایی در بهبود عملکرد دولت و سرعت بخشیدن به توسعه کشور و گسترش خدمت رسانی داشت. اما بعضا نیز مواردی پیش می آمد که برگزاری این گونه جلسات و حتی تکرار آن، منجر به اصلاحات مد نظر نمی شد و به عنوان آخرین گام و بر اساس میثاقی که در ابتدا با همکاران خود و از آن مهمتر با مردم عزیز بسته بودم، دست به تغییر و جابجایی می زدم.

از طرف دیگر از دوستان امین خود نیز خواسته بودم که همواره عملکرد من را نقد کنند و خطاهای احتمالی را به شخص من نیز بازگو کنند. همچنین از آنها خواسته بودم همه انتقادهای منصفانه ای را که در رسانه ها یا مجامع یا مکاتبات مردمی مطرح می شوند بررسی و نتایج را به من گزارش کنند.

 همچنین سعی وافر داشتم که برای افراد متعهد، متخصص و دلسوزی که انتقادها و پیشنهادهای به جا و کارگشا دارند دسترسی به خود را تسهیل نمایم و تاجایی که امکان دارد حضورا از نقطه نظرات آنان بهره مند شوم. اما قطعا دایره افراد صاحب صلاحیت برای مشورت بسیار فراتر از وقت محدود رییس جمهور و اطرافیان وی است و برای حل این مساله باید چاره ای می اندیشیدم.

....باید راه را برای هر کس که در خود بضاعت و توان ویژه ای برای کمک به کشور می بیند باز کنیم تا الزاما برای خدمت و حضور در عرصته مدیریت کشور نیازی به عضویت در محافل و گروه های خاص و یا داشتن ارتباطات ویژه نباشد. هر ایرانی باید بتواند به تناسب توان و تخصص خود، آزادانه در پیشرفت کشور عزیزمان نقش آفرینی کند.

 باید حلقه مدیریت کشور را بازتر و بازتر کنیم و حصارهای تنگ و محدودیت آور غیر منطقی و نا عادلانه را برچینیم ...

از این رو و بنا به ضرورتی که شرح دادم، هیاتی را مامور پیگیری و تدوین "طرح ملی خدمت"  نموده ام و خود نیز راسا بر تمام مراحل آن نظارت و اشراف خواهم داشت. در طرح ملی خدمت قرار است با به خدمت گرفتن روش های نوین و بهره گیری از الگویی علمی، فاصله های معمول میان مردم با مسئولان، فارغ از اینکه کجا زندگی می کنند برداشته شود و هر کس متناسب با توان، تخصص، تجربه و استعداد خود بتواند به مسئولان کشور مشاوره دهد و یا افراد واجد شرایط را برای تصدی مسئولیت پیشنهاد دهد ودر تصمیم سازی های کشور سهیم باشد. ان شاء  الله در آینده نزدیک جزییات بیشتری از ابعاد این طرح را به اطلاع هموطنان عزیز خواهم رساند.

والسلام

نوشته شده توسط محمود احمدي نژاد در ساعت 16:27


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  |
 
 
بالا