تبليغاتX
لباس پلنگی
قلم به دست گرفتم که حرف حق بنویسم ......هر آنچه می نتوان گفت بر ورق بنویسم
 حضور نافذ پیغمبرانه ای در دشت...
حضور نافذ پیغمبرانه ای در دشت... تمام کرببلا را به اشتباه انداخت!

لبت حدیث کسا را به اشتباه انداخت
نگاهت آینه ها را به اشتباه انداخت

غزل به رقص در آمد و نام زیبایت
عروض و وزن و هجا را به اشتباه انداخت

صدای کیست که پیچیده در گلویی خشک
صدا دوباره صدا را به اشتباه انداخت

حضور نافذ پیغمبرانه ای در دشت
تمام کرببلا را به اشتباه انداخت

خیال داشت برای تو وحی بفرستد
شباهت تو خدا را به اشتباه انداخت

الا علی الدنیا بعدک العفا یا عشق
خوش آن فنا که بقا را به اشتباه انداخت

تو جان سپردی و اینگونه جاودان ماندی
و این مقایسه ما را به اشتباه انداخت

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

|+| نوشته شده توسط حسن در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388  |
 اللهم اشف کل مریض
سلام

دیشب بعد چند هفته قسمت شد رفتم هیئت. از دیدن دوستان بعد دو سه هفته خوشحال شدم ولی از شنیدن خبر بیماری یکی از دوستان دوست داشتنیمون خیلی ناراحت شدم .

توی این روز و شبها برای بهبود همه بیماران مخصوصا ای دوست دوست داشتنی دعا کنیم.

اللهم اشف کل مریض

|+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388  |
 فكر نمي‌كردم الاغ طلحه ضد گلوله باشد!
خيلي وقت بود كه مطلب توي وبلاگ نزاشته بودم البته هم گذاشته بودم هم نزاشته بودم (امان از دست تو ع...)

نوشته زير از آقاي قدياني هست انشاء الله از اين به بعد از ايشون بيشتر مطلب ميزارم شايد يكم طولاني باشه اما لطفا تا ته بخونيد و لذت ببريد


آقای «گل آقا»! خدایت رحمت کند؛ نوشتی «خاتمی» و همان خاتمی خوانده شد ولی ما در 9 دی نوشتیم «محاکمه» اما خوانده شد «مناظره». نوشتیم «گوشمالی» اما خوانده شد«ماستمالی». نوشتیم «ولایت» اما خوانده شد «حکمیت». نوشتیم«ابن عباس» اما خوانده شد«ابوموسی». نوشتیم «کربلا» اما خوانده شد «کوفه». نوشتیم «بین‌الحرمین» اما خوانده شد «بینابین». نوشتیم «اقتدار» اما خوانده شد «اعتدال». نوشتیم «دادگری» اما خوانده شد «میانجیگری». اصلا آقای آملی لاریجانی! چطور است به جای سران فتنه، مرا بازداشت کنید! بزنید؛ این گردن من. بهانه هم دارید. من به همه این حضرات توهین کرده‌ام. من برای شتر آن خانم پِهن هم بار نکردم. من احترام الاغ طلحه را نگه نداشتم. فکر نمی‌کردم این زبان بسته، ضدگلوله باشد! نیروی انتظامی باید روی کله من یک دایره بکشد و از مردم بخواهد مرا شناسایی کنند و تحویل کلانتری بدهند. اصلا یک کلیک کنید روی ملت در 9 دی، بعد با فتوشاپ روی سر تک‌تک‌شان دایره بکشید. آری! یحتمل، فتنه کار من بود.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه یازدهم بهمن 1388  |
 باور نمی کنید اینجا کلیک کنید
سلام

امروز  بعد عمری در تبعید موفق شدم سری به دنیای مجازی بزنم و از اخبار دنیا مطلع بشم .

جدید ترین جالبترین وهیجان انگیز ترین خبر این بود که  یه جورایی دارن سر وبلاگ وزین ، شخیص ، متعهد ، خودی ،نخودی با حال ،خلوت و خسته ما هوو می یارن !!!

باور نمی کنید اینجا کلیک کنید.

البته یه خبر خوب دیگه هم هست که برای دونستنش باید اینجا کلیک کنید.

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه چهارم بهمن 1388  |
 اين عمار؟!

حکایت عمار یاسر و نقشی که رهبر انقلاب برای خواص ترسیم کردند؛ یادآور برهه ای تاریخی است؛ زمانی که علی(ع) در مصدر حکومت بود و با صلابت لب به سخن می گشود؛ اما در عین حال جای خالی عمار یاسرها و ابن تیهان ها و ذوالشهادتین ها را نیز در کنار خود احساس می کرد و این همه را به صحابه گوشزد می نمود تا بدانند در جایگاهی که می بایست در دفاع از ولایت قرار بگیرند، قرار نگرفته اند.





به گزارش رجانیوز، رهبر انقلاب مکررا در خصوص تطابق شرایط کنونی با زمان امیرالمومنین(ع) سخن گفتند. ایشان در دیدار با مردم قم در سالگرد قیام 19 خرداد فرمودند:«ببینید در جنگ صفین، امیرالمؤمنین در مقابل كفار كه قرار نداشت؛ جبهه‌‌‌‌ى مقابل امیرالمؤمنین جبهه‌‌‌‌‌اى بودند كه نماز هم میخواندند، قرآن هم میخواندند، ظواهر در آنها محفوظ بود؛ خیلى سخت بود. كى باید اینجا روشنگرى كند و حقائق را به مردم نشان دهد؟ بعضى ها حقیقتاً متزلزل میشدند. تاریخ جنگ صفین را كه انسان میخواند، دلش می لرزد. در این صف عظیمى كه امیرالمؤمنین به عنوان لشكریان راه انداخته بود و تا آن منطقه ى حساس - در شامات - در مقابل معاویه قرار گرفته بود، تزلزل اتفاق مى‌‌‌افتاد؛ بارها این اتفاق افتاد؛ چند ماه هم قضایا طول كشید. یك وقت خبر مى‌‌‌‌آوردند كه در فلان جبهه، یك نفرى شبهه اى برایش پیدا شده است؛ شروع كرده است به اینكه آقا ما چرا داریم میجنگیم؟ چه فایده دارد؟ چه، چه.»

ایشان همچنین ادامه دادند:«اینجا اصحاب امیرالمؤمنین - یعنى در واقع اصحاب خاص و خالصى كه از اول اسلام با امیرالمؤمنین همراه بودند و از امیرالمؤمنین جدا نشدند - جلو مى‌‌افتادند؛ از جمله جناب عمار یاسر (سلام اللَّه علیه) كه مهمترین كار را ایشان میكرد. یكى از دفعات عمار یاسر - ظاهراً عمار بود - استدلال كرد. ببینید چه استدلالهائى است كه انسان میتواند همیشه اینها را به عنوان استدلالهاى زنده در دست داشته باشد. ایشان دید یك عده‌‌‌‌اى دچار شبهه شده‌‌‌‌اند؛ خودش را رساند آنجا، سخنرانى كرد.»

رهبر انقلاب با اشاره به مواضع انقلابی عمار یاسر افزودند:«یكى از حرفهاى او در این سخنرانى این بود كه گفت: این پرچمى كه شما در جبهه‌‌‌‌ى مقابل مى‌‌‌‌بینید، این پرچم را من در روز احد و بدر در مقابل رسول خدا دیدم - پرچم بنى امیه - زیر این پرچم، همان كسانى آن روز ایستاده بودند كه امروز هم ایستاده اند؛ معاویه و عمروعاص. در جنگ احد، هم معاویه، هم عمروعاص و دیگر سران بنى امیه در مقابل پیغمبر قرار داشتند؛ پرچم هم پرچم بنى‌‌‌‌‌‌امیه بود. گفت: اینهائى كه شما مى بینید در زیر این پرچم، آن طرف ایستاده‌‌‌‌اند، همینها زیر همین پرچم در مقابل پیغمبر ایستاده بودند و من این را به چشم خودم دیدم.

این طرفى كه امیرالمؤمنین هست، همین پرچمى كه امروز امیرالمؤمنین دارد - یعنى پرچم بنى‌‌‌‌‌هاشم - آن روز هم در جنگ بدر و احد بود و همین كسانى كه امروز زیرش ایستاده‌‌‌‌‌اند، یعنى على‌‌بن‌‌‌ابى‌‌طالب و یارانش، آن روز هم زیر همین پرچم ایستاده بودند. از این علامت بهتر؟ ببینید چه علامت خوبى است. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند، در یك جبهه. پرچم، همان پرچم جنگ احد است؛ آدمها همان آدمهایند در جبهه‌‌‌‌‌ى دیگر، در جبهه‌‌‌‌‌ى مقابل. فرقش این است كه آن روز آنها ادعا میكردند و معترف بودند و افتخار میكردند كه كافرند، امروز همانها زیر آن پرچم ادعا میكنند كه مسلمند و طرفدار قرآن و پیغمبرند؛ اما آدمها همان آدمهایند، پرچم هم همان پرچم است. خوب، اینها بصیرت است. اینقدر كه ما عرض میكنیم بصیرت بصیرت، یعنى این.»

عبارت "این عمارِ" رهبر انقلاب در جریانات بعد از انتخابات فراگیر شد تا خواص بدانند نقشی که می بایست ایفا کنند، نقشی است که در شخصیت عمار یاسر و صراحت های او در تبیین مسائل تبلور پیدا کرده است. بیان "این عمار" یادآور وقایعی تاریخی است. آنجا که علی(ع) با نام بردن از عمار یاسر، ابن تیهان و ذوالشهادتین از کم کاری خواص گلایه کرد.

...می گویند آخرین خطبه حضرت قبل از شهادت بوده است. خطبه ای که حکایت از یک سینه داغ و غصه داشت و خواصی که نشناختند علی را و نفهمیدند عظمت ولایت را و خویشتن را بر حقایق و رأی امام مقدم داشتند؛ علی از جهاد می گفت و آنان مشغول دنیایشان بودند و مشغول سیاست بازی هایشان. فکر و ذکرشان تنها منافع سیاسی شان بود؛ حاضر نمی شدند از خود هزینه کنند. سپر امام نبودند، گاه اگر فرصتی می شد تنها به تایید امام و تصمیمات او بسنده می کردند! شاید اگر ولایتمداران امروز، در کوفه زمان علی ابن ابیطالب حضور داشتند، وضع به گونه ای دیگر رقم می خورد؛ اما آن روز غربت علی وصف ناشدنی بود.

حکایت عمار یاسر گفتن های علی ابن ابیطالب تکان دهنده است. کسی در اوج قدرت و این گونه سخن گفتن:

ما ضَرَّ اِخوانُنَا الَّذینَ سَفِکَت دِماؤُهُم و هُم بِصفّین الا یَکونوا الیَوم اَحیاء،
برادران ما که خونشان در صفین ریخته شد ضرر نکردند که اگر امروز زنده بودند،

یَسیغونَ الغَصَص و یَشربونَ الرنق
خوراکشان غم و غصه و نوشیدنی شان اندوه می شد

قَد والله لَقوا الله فَوَفاهم اُجورَهم واحلهم دارَ الامن بَعد خَوفهم
قسم به خدا در حالی خدا را ملاقات کردند که خدا اجرشان را به تمامی داد و بعد خوف آنها را ایمن گرداند

أینَ إخوانِیَ الّذینَ رَكِبوا الطَّریق ، وَ مَضَوا عَلى الحَقّ ؟
کجایند برادران من که راه حق را رفتند؟

أین عمّار، أین ابن تیهان، أین ذُو الشهادتین؟
عمار کجاست؟ ابن تیهان کجاست؟ ذوالشهادتین کجاست؟

أین نُظرائُهم مِن إخوانِهمُ الذینَ تَعاقَدُوا عَلى المُنیة و أبْردَ بِرؤوسِهم إلى الفَجَرة؟
و کجایند مثل عمار، مثل ابن تیهان، مثل ذوالشهادتین که در راه حق با هم عهد بستند و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟

ثُمَّ ضَرَب علیه السلام بِیَدِهِ عَلى لِحیَتِهِ الشَّریفة الكریمة ، فَأطالَ البُكاء
حضرت به اینجا که رسید به صورت خود زد و گریه ای طولانی کرد

ثُمَّ قالَ علیه السلام :
سپس فرمود:

اَوه عَلی اِخوانی الَّذینَ تَلوا القُرآن فاحکُموه
آه از آن بردارانم که قرآن را خواندند و آن را حَکَم قرار دادند

وَ تَدبروا الفُرَضَ فاقامُوه
در واجبات اندیشیدند و با معرفت آن را برپا داشتند

اَحیُوا السُّنَّه و اَماتُوا البِدعه
سنت ها را احیاء کردند و بدعت ها را میراندند

دُعُوا لِلجهاد فَاجابوا
به جهاد دعوت شدند و آن را اجابت کردند

وَ وُثقوا بِالقائد فَاتبعوه
و به قائد و راهنمای خویش ایمان داشتند و از او تبعیت کردند

ثُمَّ نادی بِاَعلی صوته : الجهاد الجهاد عبادَ اللَّه، ألا و إنّی مُعسكرٌ فی یومی هذا، فَمَن أراد الرَّواح إلى اللَّه فَلْیَخرجُ
سپس با صدای بلند فرمود: جهاد! جهاد! ای بندگان خدا! که امروز من آماده ام و هر که قصد خروج الی الله دارد با من بیاید...

اکنون اما اگر چه سخن از همان رسالت عمار است اما قطعا شرایط با آن روزها تفاوت دارد. اینجا دیگر کوفه نیست. و این تحقق همان نگاه روشن امام است که بسیجیانش را برتر از اصحاب علی(ع) و سیدالشهدا(ع) می دانست. امروز اگر چه صحنه، صحنه صفین است و حقایقی ناگفته مانده است؛ اما بسیارند کسانی که در دفاع از حریم ولایت جان بسپارند و انگار حماسه 9 دی تجلی همین معنا بود؛ تجلی بیعتی دوباره با آرمان ها و نظام.

اکنون سخنان رهبر انقلاب اتمام حجتی است برای خواصی که هنوز عقب تر از مردم و دانشجویان و طلاب حرکت می کنند؛ آنان که هنوز با تردید سخن می گویند و عماروار به مواجهه با جبهه باطل نمی شتابند. علی امروز به اندازه کافی یاور دارد اما کلامش اتمام حجتی است که در آینه آن می توان دلسوزی برای خواص را دید. و امروز روزی است که همه باید عمار باشند.

دانلود:کيفيت پایین 16K و حجم 408 کيلوبايت
کيفيت متوسط 32K و حجم 811 کيلوبايت
کيفيت بالا 64K و حجم 1.61 مگابايت

|+| نوشته شده توسط حسن در جمعه دوم بهمن 1388  |
 سیاه پوستها ، سرخ پوستها و سفیدپوستهای انقلاب
به نام خدا

بعد از قطعنامه، ما داشتیم برمی گشتیم. داخل اتوبوس یکی از رزمنده ها می گفت حزب اللهی ها 3 تیپ اند: سرخپوست و سفید پوست و سیاه پوست. سیاه پوستها ماییم که هشت سال در منطقه اصلاً تصور اینکه جنگ تمام می شود و ما زنده می مانیم، نداشتیم. سقف خانه ما تار عنکبوت می بست، یک نفر نبود تارعنکبوت ها را پاک کند. هربار می رفتم خانه دوباره بچه هایم من را نمی شناختند، خانمم از من رو می گرفت، دوباره باید عقد می خواندیم. چون دور بودیم. باید می نشستیم مثل اول ازدواج با هم آشنا می شدیم. الآن که جنگ تمام شده و داریم برمی گردیم، نمی دانم دارم کجا می روم و چه کار می کنم.
دسته دوم سرخپوست هستند. می گفت شماها طلبه اید، دانشجویید عقب جبهه زندگیتان را می کنید و درستان را می خوانید. موقع عملیات ها منطقه می آیید. اگر شهید شدید، بردید و اگر هم ماندید، دوباره سرکارتان برمی گردید.
می گفت یک عده حزب اللهی سفیدپوست هم داریم که اینها خط مقدمشان اهواز است. اینها دعای کمیل و نماز جمعه هایشان را مرتب شرکت می کنند. یقه شان را هم تا بالا می بندند. سه تا انگشتر عقیق هم دارند. مستحبات را هم رعایت می کنند ولی حاضر نیست اسلحه دستش بگیرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا که باید برگردیم، بدبختی آن است که سرنوشت سیاه پوستها هم دست سفیدپوستها است. مسئول دیگری داشتیم از بچه های قدیمی جنگ که برادر 3-2 تا شهید بود. یکسال بعد از جنگ گفتند که در میدان تره بار یکی از شهرستانهاست. یک وانت قراضه خریده و سبزی و میوه حمل می کند که مخارج زندگیش بگذرد.
ما باید مراقب باشیم سرنوشت انقلاب دست سفیدپوستها نباید بیفتد، هرچه هم آدمهای خوبی باشند. در تبلیغات رسمی من نگرانم که سفیدپوستانه تبلیغ کنیم. آن حالت سیاه پوستی و اقلاً سرخ پوستی تبدیل شود به سفید پوستی. یعنی کسانی که درد انقلاب و جنگ ندارند، نه ترکش خوردند و نه شهید دادند و نه معنی بدبختی و گشنگی و در محاصره گیر افتادن و جنازه برادر به دوش کشیدن را می فهمند، نه دیدند که جلوی دیدگانش استخوان بشکند و سرها قطع شود و چشمها کور شوند، ولی صاحب انقلابند.
وقتی این جور رئیسها می خواهند برای افکار عمومی تصمیم بگیرند، مصیبت شروع می شود. کسانی که هزینه ای نپرداختند و نمی پردازند. نه اینکه قبلاً نپرداخته اند و بعداً می پردازند، بعداً هم اگر پیش بیاید، نمی پردازند. این همان تبدیل ارزش به کلیشه است. نمی گویم با سفیدپوستها باید درگیر شد ولی نباید زمام امور را به دست شان داد.
مردم می فهمند. نمی شود در آرامش بنشینی و به مردم دستور بدهی که باید ارزشی و انقلابی باشید. انبیا اینگونه عمل نمی کردند. بزرگترین و موفق ترین مبلیغین تاریخ انبیا هستند. امیرمؤمنان که به عنوان سمبل شجاعت و رزمندگی مطرح هستند، می فرمایند هروقت در جنگها فشار به ما زیاد می شد به قول بچه های جبهه هوا پس بود، پناه می بردیم به پیغمبر. پناهگاه ما پیغمبر بود. این حرف عجیبیست. امیرمؤمنان می فرمایند من چگونه شب بخوابم در جامعه ای که احتمال می دهم امشب در طرفی از این سرزمین یک خانواده گرسنه بخوابد. اینگونه می شود انقلاب را نگه داشت.

مردم حاضر نیستند بازیچه ما بشوند. اگر از من به عنوان مردم، فداکاری و حضور در صحنه می خواهی باید هزینه آن را بپردازی. من حاضر نیستم از خودم، بچه ام و جان و مال و آبرویم بگذرم برای اینکه تو به اینها برسی ولی اگر تو از آن می گذری، من هم می گذرم. در انقلاب و جنگ همینگونه بود. فرمانده لشکر ما همیشه جلوتر از همه بود. اگر می دید که خط در خطر بود، می دیدیم که فرمانده لشکر ما در کنار بچه ها بود...

استاد حسن رحیم پور ازغدی 

منبع

|+| نوشته شده توسط حسن در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388  |
 امام بگوئیم یا آقا...!؟

بسم الله الرحمن الرحیم


 پیش رفته ترین مبنای مدیریت موجود در دنیای غرب، دموکراسی می باشد که شیفتگان جوامع غربی سنگ آن را به سینه می زنند. در خوش بینانه ترین نگاه، حداقل ضعف آن این است که تخصص ها نادیده گرفته می شود و در صورتی که به زشت ترین رفتار های انسانی و حیوانی هم رأی داده شود خدا هم حق مخالفت با آن را ندارد و اگر فرستاده خدا هم در چنین جامعه ای حاضر شود دارای یک رای می باشد[1].

اما در مدیریت جامعه بر مبنای دین (ولایت فقیه)، اخلاق حمیده محور بوده و دلسوزترین، شجاع ترین، حکیم ترین... افراد جامعه برای مبارزه با استکبار و حمایت از مستضعفین در جایگاه «امامت امت» قرار دارند.

هر حرکت اجتماعی عمیقی دارای مفاهیم ارزشی خاص خود می باشد که لازم است برای تبدیل شدن آن نظام مفاهیم به ادبیات اجتماعی جامعه چاره اندیشی نمود، چرا که اگر مفاهیم ارزشی حرکت های اجتماعی منحل در ادبیات رایج جوامع شود و نخبگان متوجه این موضوع نشوند و به راحتی از کنار آن عبور کنند این خود اولین قدم برای منحل شدن انقلاب ها و حرکت های اجتماعی در مدل های حاکم بر جوامع خواهد بود.

با توجه به اینکه هدف و جنس انقلاب اسلامی با حرکت های اجتماعی دنیا متفاوت است یعنی به جای اینکه انقلابیون به دنبال منافع مادی خود باشند در جهت تحقق اوامر الهی قدم برداشته و مجاهده می نمایند تخبگان آن باید بیش از سایر جوامع بر حفظ ادبیات و مفاهیم ارزشی انقلاب خود دقت به خرج دهند.

اما مشاهده می شود که دست هایی خواسته یا ناخواسته در حذف و تبدیل مفاهیم ارزشی انقلاب نقش آفرینی می کنند. و جای مفاهیم الهی را با مفاهیم نظام توسعه عوض می کنند که در جای خود خطری جدی برای انقلاب محسوب می شود.

به عنوان نمونه اگر به جای مستکبرین، قدرت های جهانی و به جای مستضعفین، قشر های آسیب پذیر قرار گرفت دیگر جایی برای حمایت از مستضعف و مبارزه با استکبار باقی نمی ماند چرا که قدرت های جهانی به خاطر نبوغ و توانایی های خود به این جایگاه رسیده اند و قشر های آسیب پذیر به دلیل بی دست و پایی و بی لیاقتی خود به چنین روزی افتاده اند. با این توصیف همیشه باید در برنامه ریزی های خود قدرتهای جهانی را لحاظ نمود و از روی ترحم به قشر های آسیب پذیر صدقه داد.

رابطه ولایت فقیه و مردم، رابطه امام و امت است یک رابطه دینی است که منتجه آن حرکت در مسیر تکامل الهی است اما برخی از خواص جامعه به بهانه احترام به امام خمینی عظیم الشأن (ره) تلاش نمودند که مفهوم امام و امت را تنها در زمان ولایت امام خمینی (ره) به کار برند و امام خامنه ای را با القابی مانند: آقا و رهبر و ... مورد خطاب قرار دهند.


|+| نوشته شده توسط حسن در یکشنبه بیستم دی 1388  |
 حیف قدرش رو ندونستم
سلام

امروز(۱۶/۱۰) دقیقا ۱۹ ساله که از نعمت داشتن پدر محرومم.

 شب تولد حضرت زهرا (س) بود  ساعت ۹ شب بعد از زیارت حرم مطهر امام رضا (ع) عازم تربت حیدریه شدیم اما ...

حیف قدرش رو ندونستم .  

|+| نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه هفدهم دی 1388  |
 خارج از ساعت اداری
سلام

دیروز برای یه کار اداری رفته بودم به یه نهاد انقلابی !

ولی با اینکه هر روز کارکنان تا ۳۰ :۸ ورزش هستن دیروز تا ساعت ۱۰ که من اوونجا بودم هنوز از مراسمی که در جهت محکومیت هتک حرمت عاشورا ترتیب داده بودن نیومده بودن .خیلی از مردم می پرسیدن چرا روز چهارشنبه همراه با خیل عظیم و خود جوش مردم در راهپیمایی شرکت نکردند تا حالا به موقع سر کار حاضر بشن ؟ و نگهبان هم اظهار بی اطلاعی می کرد !!

به نظرم شاید به خاطر اینکه راهپیمایی چهارشنبه ساعت ۱۵ بود و البته خارج از ساعت اداری بود شاید هم برای ادای دین بیشتر به انقلاب !!

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه سیزدهم دی 1388  |
 شام غريبان حسين امشب است...
دعوا سر حسين اصلي‌‌ست و تشنگان دارند آب مي شوند!

آن روزها


هر وقت پرده خوان

از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت

به كربلا كه مي رسيد

نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست

حتي گاهي قوّال با شمشير

مي زد به پهلوي خود

حالا به جاي قاسم و عباس

دارند روضة سهراب مي خوانند

به جاي رقيه

دارند روضة ندا را فرياد مي كنند...

اين نقل

نقل پرده دران است

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه مير بي بي سي

امشب به كربلا وارد مي شود

از در پشتي

بزن به طبل لجاجت طبّال

كه شيخنا مي رسد به كربلاي مجازي

از راه اينترنت

از راه اعتمادالسلطنه

عمّه ببين به كربلا

اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده

عمه ببين كه علم ها خوني است

و ميكروفون ها خوني

و صداها خوني

شايد به اشتباه

دو حسين آمده اند اينجا

جوانان بني هاشم بياييد

راه اين پيران فتنه را سد كنيد

مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست

من مسلمم

و راه برگشت دارم

من مسلمم

اين نامه را از خانه هاني مي نويسم

مرام من كشتن نيست

ما سهراب كش نيستيم

"مستي بيايد قي كند

مستي جهان را طي كند "1
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه هفتم دی 1388  |
 ای هلال ماه غم خون جگـــر آورده ای

ای هلال ماه غم خون جگـــر آورده ای

سوز دل فریاد جان اشکی بسـر آورده ای

با قد خم گشته خود بر فـــــراز آسمان

از هلال دختر زهرا خبــــــــر آورده ای

آتش و خاکستر و کعب و نی و زخم زبان

از برای عترت خیرالبشــــــــر آورده ای

بر دل فرزند زهرا تیــــــر داری در کمان

یا برای اصغرش تیر دگــــــــر آورده ای

ای محرم وای بر تو پیش تیـــــــر حرمله ‏

حلق اصغر چشم سقا را سپـــــر آورده ای

ای محرم این تو هستی که یتیم وحــــی را

در کنار جسم عریان پــــــــدر آورده ای

|+| نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 من کنت مولاه فهذاعلی مولاه

«من کنت مولاه فهذا "علی" مولاه»

غدیر در کلام رهبری

 

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای درباره عید غدیر فرموده است: «روز عید غدیر که به نام عید ولایت نامیده می‌شود،... روزی است که مفهوم ولایت اسلامی، به وسیله پیامبر اکرم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد. برای کسانی که می‌خواهند از... اسلام نمونه ای ذکر بکنند، بهترین نمونه، همان کسی است که نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله او را به الهام الهی و به دستور پروردگار عالم، برای منصب عظیم ولایت آن روز معیّن فرمود. ولایت که عنوان حکومت در اسلام و شاخصه نظام اجتماعی وسیاسی برای اسلام است، یک معنای دقیق و ظریفی دارد که معنای اصل ولایت هم همان است و آن عبارت است از پیوستگی، پیوند، در هم پیچیدن و در هم تنیدگی؛ این معنای ولایت است».

عید غدیر، عید بسیار بزرگ و خاطره عظیم تاریخی است.

در کار غدیر باید هدف را مشخص کرد. بنشینید و واقعا روی مسائل فکر کنید. برای این کار وقت بگذارید.

در کار فرهنگی غدیر، باید مانند علامه امینی و مرحوم سیدشرف الدین کار کرد که الغدیر و المراجعات را تحویل دادند.

کسانی به درد کار غدیر می خورند که اهل این کار باشند؛ کار در مورد غدیر باید عمیق و گسترده باشد.

کار در مورد غدیر، کاری بزرگ و پر جاذبه است.

کار در موضوع غدیر باید پیوسته و دائم باشد و در مورد غدیر باید متخصص تربیت کرد.

عید غدیر، عید ولایت است، عید سیاست است، عید دخالت مردم در امر حکومت است، عید آحاد ملت و امت اسلامی است.

[عید غدیر]، حقیقتا روز بزرگ و عید تعیین کننده و عظیم القدری است.

برگرفته از تبيان

|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه شانزدهم آذر 1388  |
 امسال عيد غدير خيلي شيرين تر بود
سلام

عيد شما مبارك.

 

                       

روز قبل از عيد حرم بودم يه روحاني داشت براي يه زوج جوشبخت توي حرم صيغه عقد ميخوند.وقتي به خودم اوومدم ديدم يكي از اوون دونفر زوج خوشبخت خودم هستم

امسال عيد غدير خيلي شيرين تر بود

 

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه شانزدهم آذر 1388  |
 به مناسبت هفته بسیج
مظلومیت!

آی مردم! اینقدر این بچه ها را اذیت نکنید. بسیجی ها را می گویم.

همیشه زمان جنگ می گفتند تمام کارها با شما. برگردید انشاءالله.

و حالا فهمیده اند که باید خودشان دوباره جنگ را شروع کنند.

در مقیاسی بزرگتر و در محیطی حساس تر و باز هم پیروزی نزدیک است.

اما مردم، با شمایم، بخدا قسم اذیت کردن این فرزندان معصوم و پاک امام،

شاید بزرگترین گناه کبیره ای باشد که سراغ دارم. مگر چه می خواهند؟

خواهرم، از تو می خواهند بجای اقتدا کردن به مانکنهای کثیف

و میمونهای آدم نما، به فاطمه (س) اقتدا کنی، توقع زیادی است؟!

بردارم ، از تو می خواهند که عمر خود را سر چهار راهها تلف نکنی!

توقع بالایی است ؟!

پدرم از تو می خواهند که تمامی هم و غمت را صرف دنیایی نکنی

که روزهای آخرش را می گذرانی ، توقع زیادی است ؟!

و مسئول مملکتی؛

از تو می خواهند که به خون شهداء خیانت نکنی و فقط خدمت کنی!

من گفتم، ولی مطمئنم که هیچ کدامتان گوش نمی کنید؟!

... همین!

|+| نوشته شده توسط حسن در پنجشنبه پنجم آذر 1388  |
 استقبال از پدری آسمانی

 

 امام خمینی (ره):

كدام تحولی بالاتر از اینكه پدران و مادران و همسران شهیدان ما از فراق عزیزان خود شكوه نمی كنند ولی غبطه و حسرت دوری از قافله شهدا را بر زبان دارند.

                                        

                                                                                         

دیشب یه پیام برام اوومد حاوی این متن :

       مراسم تشیع ابوالشهیدین مرحوم حاج اسحاق افقهی دوشنبه حرم مطهر

 

با اینکه تنها یکبار توفیق زیارت این پدر بزرگوار رو داشتم اما احساس علاقه و وابستگی به ایشون دارم شاید به خاطر اینکه سالها به مکانی که به نام فرزندان این پدر آسمانی بوده رفت و آمد دارم.

                                                         

                                         روحش شاد

 

                   

       

                         

                                   

                      امروز حتما فرزندان شهیدش به استقبال پدر آسمانی خود می یان .

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388  |
 پیروزی ما برای اداره مسجد است
سلام

این طور نباشد که خیال کنند حالا دیگر ما پیروز شدیم، دیگر مسجد می خواهیم چه کنیم؟ پیروزی ما برای اداره مسجد است

امام خمینی

سنت بسیار با برکت اجتماع در مساجد را، باید هم چنان نگاه داشت. جوان ها مسجد را کلاس درس و صحنه رزم بدانند و به مساجد رو کنند.

مقام معظم رهبری

امروز نماز ظهر مسجد بودم بعد از نماز چند دقیقه با دوستان مشغول صحبت و احوال پرسی بودم و در مورد کارکرد های مسجد خصوصا در زمان حاضر که کنگره آمریکا خداتومن پول تصویب می کنه برای انحراف جوون ها صحبت بود . هنوز ۵ - ۶ دقیقه از اتمام نماز نگذشته بود که خادم جدید مسجد که فکر می کنم تا قبل از این توی هیچ مسجدی که نه حتی توی  ...ای هم خدمت نکرده باشن با چهرهای عبوس و عصبانی داد می زد که برین بیرون.

نمی دونم شاید انتظار من از مسجد و خادمش زیاد باشه ولی چند روز پیش که اجلاس سراسری نماز بود مسئولین امر یه حرفایی می زدن که فکر می کنم از نظر خادم و هیئت امنای محترم مسجد اگه کفر نباشه کمتر از کفر نیست.!!

متاسفانه وقتی ائمه محترم اکثر مساجد  هنوز تسبیحات نماز تموم نشده مسجد رو ترک می کنن .خادم مسجد می شه پیشانی و ویترین مسجد پس چه خوبه که خادم کسی باشه که خوشرو و خوش برخورد باشه و درست گفتن که حرمت امامزاده رو متولیش نگه می داره !

خادمی که هنوز نمی دونه مسجد خونه خداست نه خونه خودش و به خودش اجازه می ده مهر رو از جلوی نماز گزار برداره و بگه این نماز برای عمت خوبه حتما مناسب خدمت به مسجد نیست.

من همیشه به این قانون  که برای مسجد ساعت کاری اوون هم تنها ۱۰دقیقه قبل و بعد از نماز قایل باشیم اعتراض داشتم اما متاسفانه از مسجدی که حتی آبسردکنش رو  ۱۵  دقیقه قبل و بعد نماز روشن کنن بیشتر از این انتظار نیست.شاید خیلی از شما بنای یادبود اوون آبسردکن رو جلوی در مسجد کنار صندوق صدقات دیده باشین.!!یا چندین بار با کسانی که با ناراحتی یه ساعت بعد از اذان با در بسته مسجد و سرویس هاش روبرو شدن مواجه شده باشین.!!

نمی دونم علت این کج سلیقه گی ها چیه ولی این آفتی که در اکثر مساجد وجود داره .یه جایی به نقل از مسئول رسیدگی به امور مساجد خوندم که مساجد به علت کمبود بوجه قادر نیستند در تمام ساعات باز باشن .درسته ولی فکر نمی کنم  برای مسجدی که خادمش در مسجد خونه داره و برای برگزاری مجلس ترحیم صبح و عصر۱۰۰۰۰۰ تومن می گیره و سالن غذا خوری (مجتمع فرهنگی!) که  نمی دونم چقدر اجاره میده باز گذاشتن در مسجد حتی چند ساعت بعد از نماز هزینه زیادی داشته باشه . 

واقعا حیفه این همه هزینه برای ساخت مسجد بشه و تنها در ۲۴ ساعت شبانه روز به زور چیزی حدود یک ساعت و نیم در مسجد باز باشه.   

|+| نوشته شده توسط جواد در سه شنبه نوزدهم آبان 1388  |
 تغییر؟!
در حالی که برخورد قانونی با فتنه گران که خیابان ها را جولانگاه رفتارهای غیرقانونی خود ساخته اند، با واکنش هایی روبرو شده است،مروری تاریخی حوادث مشابه، دربردارنده مطالبی خواندنی است.

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط حسن در دوشنبه هجدهم آبان 1388  |
 
سلام

امروز یه سری زدم به سایت ترجمه گوگل خیلی جالب بودهر متنی رو که بهش بدی به هر زبونی ترجمه می کنه جالب تر اینکه اگه آدرس سایت رو بهش بدی برات کل صفحات سایت رو به هر زبونی ترجمه می کنه البته خیلی روان نیست ولی بازم بهتر از هیچی بود حتما امتحان کنید.http://www.translate.google.com

|+| نوشته شده توسط جواد در یکشنبه هفدهم آبان 1388  |
 
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید

می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که به آب عنب رسید

صبحی به منبر آمد و فرمود باک نیست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسید

از نو صلا زدند که ما را وجب کنند
از رأی‌ها به شیخ همان یک وجب رسید

مشت و وجب برای همین آفریده شد
بی آنکه انتخاب شود منتخب رسید!

جمعی وضو نکرده دویدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسید

صفین و نهروان و جمل نوش جانشان
این کوفیان که مِهر علی شان به سب رسید

هر کس که دم زد از ادب مرد، حرف بود
هر کس که فحش داد به فیض ادب رسید

بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آیینه شکسته شان از حلب رسید

شکر خدا که عابد و زاهد به هم شدند
این از جلو در آمد و آن از عقب رسید

دنبال کرسی اند بر این سنگ آسیا
دندان کرم خورده شان تا عصب رسید

با غرب و شرق مسخره بازان یکی شدند
نوبت به ریشخند سران عرب رسید

گوساله های سامری از طور آمدند
با سبز اشتری که بر آن بولهب رسید

چیزی نبود حاصل شان از هجوم وهم
جز مشت ریسمان که به کام حطب رسید

خاموشی ام مبین که در این آتش نفاق

روحم به چشم آمد و جانم به لب رسید

علیرضا قزوه

|+| نوشته شده توسط حسن در سه شنبه دوازدهم آبان 1388  |
 شهادت هنر مردان خداست
سلام

دیروز وقتی خبر شهادت سردار شوشتری رو شنیدم خیلی ناراحت شدم نمی دونم چرا ولی یاد روزی افتادم که خبر فوت پدرم رو بعد از ۳ روز شنیدم .شاید به خاطراین بود که شبی که مرحوم پدرم رو در صانحه تصادف از دست دادم اولین کسی که بیمارستان اوومد عیادتم ایشون بود.

درست یادم هست که نیمه های شب ۱۶ دی ماه ۶۹ وقتی توی بیمارستان امدادی بستری بودم سردار سراسیمه به دیدنم اوومد من از فوت پدرم خبر نداشتم سردار هم به من گفت بابات توی یه بخش دیگه بستری شده من هم تو عالم بچه گی به خیال اینکه بابام توی یه بخش دیگه است چند تا از کمپوت هایی رو که سردار برام آورده بود نگه داشتم برای بابام .

همیشه وقتی سردار رو با لباس سبزش می دیدم  یاد بابام می افتادم که هنوز هم لباس های سبز پاسداریش توی کمد آویزونه.

آخرین بار هفته پیش که توی حرم سردار رو دیدم مثل همیشه زیر لب مشغول دعا و مناجات بود چند دقیقه نشستم کنارش و مزاحم خلوتش شدم اوون هم مثل همیشه با گرمی با من صحبت کردکاش چند دقیقه بیشتر کنارش می نشستم.

 

  اما اوون لباس های سبز و اوون قامت استوار دیروز مثل مولای شهیدش اباعبدالله (ع)  غرق در خون و تکه تکه شد تا سردار هم به آرزوی همیشگیش که شهادت بود برسه .

توی اینهمه عکس که از سردار دیدم کمتر عکسی بود که سردار با لباس رزم و آماده خدمت نباشه.

 

شاید برای اینطور انسان ها شهادت کمترین پاداش باشه.

واقعا درست که شهادت هنر مردان خداست.

یادش گرامی و راهش پر رهرو.

|+| نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388  |
 
 
بالا

جدیدترین قالبهای بلاگفا